saye-roshan-hedayatصادق هدایت متولد 28 بهمن ماه سال 1281 نویسنده و روشنفکر بزرگ ایرانی در خانواده‌ای وابسته به دربار قاجار متولد شد و از او به عنوان پدر داستان‌نویسی مدرن فارسی یاد می‌کنند. پدر او هدایت قلی‌خان معروف به اعتضاد الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم ناصرالدین شاه قاجار و نام مادرش زیور الملک دختر عموی هدایت‏قلی‏خان بود. او دو برادر و یک خواهر بزرگ‌تر از خود داشت و چهارمین و آخرین فرزند خانواده به‌شمار می‌آمد. ا. دوران ابتدایی تحصیل خود را در مدرسه‌ی علمیه تهران و سپس دوران دبیرستان را در دارالفنون گذراند و در سال 1396 در مدرسه‌ی سن‌لویی تهران ادامه‌ی تحصیل داد. ا. در همین دوره بود که با ادبیات جهان آشنا شد و در همان دوره اولین یادداشت‌های مبتدیانه‌ی خود را در روزنامه‌ها منتشر ساخت و علی‌رغم سن کم توانست اشتراک یک مجله را به عنوان جایزه دریافت کند.

او در همان دوران به گیاه‌خواری روی آورد و دیگر تا آخر عمر لب به گوشت نزد. او همچنین کتابی تحت عنوان «فواید گیاه‌خواری» منتشر کرد که در آن به دفاع از گیاه‌خواری و مخالفت با کشتار حیوان‌های بی‌گناه پرداخت. او علاقه‌ی زیادی به حیوانات داشت و در همان دوران کتابی تحت عنوان «انسان و حیوان» نگاشت که به دفاع از حیوانات و مخالفت با رفتار بد انسان‌ها با آن‌ها پرداخته بود.

هدایت در سال 1303 و پس از فارغ‌التحصیل شدن از مدرسه‌ی سن‌لویی به بلژیک برای ادامه‌ی تحصیل در رشته‌ی مهندسی عزیمت کرد ولی از همان ابتدا به فرانسه و پاریس علاقه‌ی بسیار داشت و پس از تلاش فراوان در سال 1306 توانست از بلژیک به فرانسه نقل مکان کند. او یک سال پس از عزیمت به پاریس دست به اولین خودکشی خود زد و شبانه خود را در رودخانه‌ی مارن انداخت و خوشبختانه توسط ماهیگیری نجات یافت. درباره این خودکشی صحبت‌های فراوانی شده است ولی خود هدایت هیچگاه تمایلی به توضیح آن ندارد. برادر هدایت پس از مرگ او در کتابی جزئیات آن شبی که این اتفاق به وقوع پیوست را از زبان برادرش نوشته است و بهمن فرزانه نیز در کتاب معروف خود درباره هدایت توضیحاتی درباره این اتفاق داده است.

در سال 1309 هدایت درس خود را نیمه کاره رها می‌کند و به تهران باز می‌گردد. او در بانک ملی استخدام می‌شود و خیلی زود خود را در فضای ادبی آن دوره جا می‌کند. او که فضای ادبیات ایران را بسیار کهنه و عقب افتاده می‌دیده به مقابله با این وضعیت برمی‌خیزد و خیلی زود گروه ربعه را تشکیل می‌دهد. گروهی که خواستار ادبیات مدرن و دوری از فرم‌های کهنه و مضامین مرتجعانه بوده. هدایت در طی این دوره چندین کتاب به چاپ می‌رساند که مجموعه داستان‌ سه قطره خون و چند داستان از مجموعه‌ی سگ ولگرد و همچنین داستان بلند علویه خانم زاییده این دوران هستند و در طی کمتر از 5 سال او به یکی از مهمترین چهره‌های ادبی زمانه‌ی خود بدل می‌شود.

او سپس به هند مهاجرت می‌کند. این سفر جدای از آشنایی کامل او با زبان پهلوی و سانسکریت و ترجمه‌ی چند متن مهم از این زبان به زبان فارسی، مهمترین دست‌آورد ادبی او را نیز برایش به همراه داشت که نوشت رمان بوف کور بود. این اثر که همواره به عنوان مهم‌ترین کتاب هدایت و حتا مهم‌ترین رمان فارسی از آن یاد می‌کنند برای اولین بار در این دوران نوشته شد و هدایت تنها چند نسخه از آن را در هند منتشر کرد و سپس به ایران بازگشت. او پس از بازگشت به ایران مجدد به نوشتن روی اورد ولی با توجه به شرایط بد سیاسی و اجتماعی آن دوران همواره در یاس و ناامیدی به سر می‌برد. وی سپس به بهانه‌ای مجدد به پاریس بازگشت و پس از اقامت در خانه‌ای اجاره‌ای در این شهر برای و با باز گذاشتن شیر گاز در حمام همیشه به زندگی خود پایان داد.

از مهمترین آثاری که به قلم او نوشته شده است می‌توان به کتاب‌های زیر اشاره کرد:

رباعیات خیام(۱۳۰۲)، فواید گیاه‌خواری (۱۳۰۶)، زنده‌بگور (۱۳۰۸) (مجموعه داستان کوتاه)، پروین دختر ساسان ۱۳۰۹) (نمایشامه)، سایه مغول (۱۳۱۰)، اصفهان نصف جهان (۱۳۱۱) (سفرنامه)، سه قطره خون (۱۳۱۱) (مجموعه داستان کوتاه)، نیرنگستان (۱۳۱۲)، سایه روشن (۱۳۱۲) (مجموعه داستان کوتاه)،  مازیار (۱۳۱۲) (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی، وغ‌وغ ساهاب (۱۳۱۳) با همکاری مسعود فرزاد، ترانه‌های خیام (صادق هدایت) (۱۳۱۳)، بوف کور (۱۳۱۵)، علویه خانم (۱۳۲۲)، حاجی آقا (۱۳۲۴)، افسانه آفرینش (۱۳۲۵) (خیمه‌شب‌بازی در سه پرده)، ولنگاری (۱۳۲۳)، توپ مرواری (۱۳۲۷)، سگ ولگرد (مجموعه داستان کوتاه)، البعثة الاسلامیة الی البلاد الافرنجیة، نوشته‌های پراکنده (به کوشش حسن قائمیان)، س.گ.ل.ل (۱۳۲۱)، گچسته دژ

او همچنین در طول عمر خود آثاری را از مهمترین نویسندگان جهان به فارسی ترجمه کرد و در کنار آن متون کهنی که به زبان پهلوی نوشته شده بودند را به فارسی معیار ترجمه کرد که از آن بین می‌توان به کتاب‌های زیر اشاره کرد:

ترجمه از زبان فرانسه: کور و برادرش (۱۳۱۰) نوشته آرتور شنیتسلر، کلاغ پیر (۱۳۱۰) نوشته الکساندر لانژ کیلاند نویسنده نروژی، تمشک تیغ دار (۱۳۱۰) نوشته آنتون چخوف، مرداب حبشه (۱۳۱۰) نوشته گاستون شرو نویسنده فرانسوی، جلو قانون نوشته فرانتس کافکا، مسخ نوشته فرانتس کافکا، گراکوس شکارچی نوشته فرانتس کافکا، گروه محکومین نوشته فرانتس کافکا، دیوار نوشته ژان پل سارتر،

ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی: گجسته ابالیش (۱۳۱۹)، گزارش گمان‌شکن (۱۳۲۲)، یادگار جاماسب (۱۳۲۲)، کارنامه اردشیر بابکان (۱۳۲۲)، زند وهومن یسن (۱۳۲۳)، آمدن شاه بهرام ورجاوند (۱۳۲۴).

مجموعه داستان سایه روشن:

مجموعه داستان «سایه روشن» در سال 1312 به نگارش درآمده و به چاپ رسیده است. این کتاب شامل هفت داستان با نام‌ها: س.گ.ل.ل، زنی که مردش را گم کرد، عروسک پشت پرده، آفرینگان، شب‌های ورامین، آخرین لبخند و پدران آدم می‌باشد.

مضمون بیشتر این داستان‌های شبیه به تمام آثار هدایت از مرگ و ناامیدی و در نهایت پوچی تشکیل شده‌اند. او در داستان س.گ.ل.ل دنیایی را به تصویر می‌کشد که به پایان رسیده است و مردم دیگر هیچ دلیل و انگیزه‌ای برای زندگی ندارند. او جهانی را تصویر می‌کند که بیشتر شبیه به دنیای امروز است به این معنا که هدایت دنیا را در صد سال آینده دیده است. برج‌ها و آسمان‌خراش‌ها در کنار پیشرفت تکنولوژی و علم ولی چیزی ک همچنان غیاب آن انسان‌ها را رنج می‌دهد نبود عشق و انسانیت است. در این داستان انسان‌ها تصمیم می‌گیرند به زندگی خود پایان دهند و در این راستا دانشمندی سرم س.گ.ل.ل را اختراع می‌کند، سرمی که باعث می‌شود انسان‌ها دیگر بچه‌دار نشوند و با همین تمهید دنیا آینده‌ای ندارد و همه‌چیز رو به اتمام می‌رود.

در داستان زنی که مردش را گم کرد ما با زنی مواجه هستیم که به دنبال شوهر گم شده ی خود می‌گردد. این داستان که یکی از موفق‌ترین داستان کوتاه‌های هدایت به‌شمار می‌آید سیمای زن متحجر ایرانی را در آن دوره به خوبی به نمایش گذاشته است. زنی که خود را تماما اسیر مردی کرده است که بدترین ظلم‌ها را در حق او کرده و با نهایت شقاوت او و بچه‌اش را رها کرده ولی زن شبیه به موجودی که تن به اسارت و حقارت داده هنوز خود را محتاج مرد خود می‌داند و به دنبال او می‌رود و حاضر تحت هر شرایطی او را تحمل کند. این داستان در لایه‌های زیرین خود به مهم‌ترین مسائل جامعه‌شناختی و تاریخی ایران معاصر می‌پردازد.

در داستان عروسک پشت پرده زندگی مردی روایت می‌شود که از آدم‌ها بریده است و نمی‌تواند زندگی پوچ آدم‌ها را تحمل کند. او فکر می‌کند که عاشق زنی شده است که در مغازه‌ای که در مسیر گشت و گذارهای روزنامه‌اش قرار دارد است ولی در نهایت می‌فهمد که اسر عروسکی شده است. بر اساس این داستان فیلمی به همین عنوان نیز ساخته شده است.

هدایت در این مجموعه به سراغ معضلات و مشکلات انسان در معنای کلی آن و همچنین فردیت ایرانی می‌رود. او داستان‌های خود را در بستری تاریخی و با توجه به فرهنگ کهنه و پر از اشتباه آن دوره‌ی ایران روایت کرده است و در کنار آن با بزرگ‌ترین چالش‌های بشری از قبیل ناامیدی و امید، عشق و نفرت، انسانیت و شقاوت و مفاهیمی از این دست را دست مایه‌ی داستان‌های خود قرار داده است. در کلیت این داستان نگاه جاوادانه‌ی هدایت به عشق به عنوان تنها مفهوم باارزش زندگی و تنها راه نجات آدمی همواره به چشم می‌خورد.

khanome-dalovey-168آدلاین ویرجینیا استیون در 25 ژانویه‌ی 1882 در لندن به دنیا آمد. پدرش جیمز استیون فردی بود اهل ادب و فرهنگ، وکیل و نویسنده‌ی برجسته‌ی مسائل حقوقی. استیون روزنامه‌نگار، زندگینامه‌نگار و مورخ بزرگی بود که کتابِ «تاریخ اندیشه در انگلستان قرن هجدهم» از اوست. کتابخانه‌ی غنی و پر بارِ پدر ویرجینیا نقش عظیمی در نویسنده شدن وی داشت. مادرش در سال 1985 درگذشت و نخستین فروپاشی روانی او رخ داد. پس از مرگ پدرش در سال 1902 بیماری روحی ویرجینیا اوج گرفت تا حدی که می‌شنید پرندگان به زبان یونانی آواز می‌خوانند. در سال 1905، نوشتن برای ضمیمه‌ی ادبی روزنامه‌ی تایمز را آغاز کرد و در همان‌جا با لئونارد وولف آشنا شد. او به خاطر جلوگیری از حاد شدن بیماری‌اش بسیار سفر می‌کرد و زندگی پر تحرکی داشت؛ مدتی به آموزشِ بزرگسالان پرداخت، برای حقِ رای زنان تلاش کرد و سرانجام در سال 1912 با لئونارد وولف ازدواج نمود. در سی سالگی کتاب «سفر دریایی» را به انتشاراتی برادر ناتنی‌اش سپرد و در سال 1915 منتشر شد. اطرافیان‌اش برای کمک به بهبود وضعیت روانی او یک دستگاهِ چاپ را به محل زندگی او و لئونارد آوردند و انتشارانی معروف هوگارت از همینجا کار خود را آغاز کرد. تا سال 1931 آثار زیادی نوشت از جمله: «شب و روز»، «اتاقِ جیکاب»، «خانم دلوی»، «به سوی فانوس دریایی»، «اورلاندو»، «خیزاب‌ها»، تعداد زیادی داستانِ کوتاه و همچنین دو اثرِ غیر داستانی با نام‌های «خواننده‌ی معمولی» و «اتاقی از آنِ خود».

در سال 1932 نوشتن رمانِ «سال‌ها» را آغاز کرد که کاری سخت و طاقت‌فرسا بود او «سه‌گینی» را نیز منتشر کرد و به نوشتن زندگینامه‌ی دوست‌اش راجر فرای پرداخت. پس از تمام کردنِ «میان‌پرده»، در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، وضعیت روانی‌اش وخیم‌تر از پیش شد. بسیاری از خانه‌های نزدیکانِ او در محله‌ی بلومزبری بر اثر بمباران ویران شده بودند. در 28 مارس او که دیگر تابِ تحمل جنونی که گریبان‌اش را گرفته بود نداشت، خودش را در رودخانه‌ی اوز غرق کرد.

***

ویرجینیا وولف با نگارش خانم دلوی، یکی از شاهکارهای ادبیات جهان را پدید آورد. این رمان مطرح که نویسنده پیش از انتشار، نامِ «ساعت‌ها» را برای آن انتخاب کرده بود، جزء بهترین رمان‌هایی است که در سبک جریان سیال ذهن نوشته شده‌اند. این کتاب و همچنین کتاب «به سوی فانوس دریایی» جزء آثاری است که استادان و نویسندگان بزرگ، آن‌ها را به علاقمندان ادبیات و نویسندگانِ جوان توصیه کرده‌اند.

خانم دلوی از نظر پلات، داستان ساده‌ای دارد. این کتاب به توصیف یک روز از زندگیِ کلاریسا، همسرِ ریچارد دلوی می‌پردازد. کلاریسا که از بزرگان و اشراف شهر لندن است، قرار است که امشب در منزل‌اش میهمانی بدهد. او برای خریدن گل از خانه خارج می‌شود و در بازگشت به منزل با خواستگار قدیمی‌اش پیتر والش که از دوستان خانوادگی آن‌هاست ملاقات می‌کند و به میهمانی دعوت‌اش می‌کند. در نزدیکی منزل او زن و مرد جوانی با هم زندگی می‌کنند. مرد –سپتیموس- که پیش از جنگ، جوانی باهوش و علاقه‌مند به ادبیات بوده است و پس از جنگ و ازدواج با همسر ایتالیایی‌اش لوکرتزیا و بازگشت به لندن، رفته رفته مبتلا به نوعی جنون شده است، در بعد از ظهر همان روز خودش را از پنجره به بیرون پرتاب می‌کند و می‌میرد و خبر این اتفاق در میهمانی از طریق دکترِ او به گوش کلاریسا می‌رسد و او را دگرگون می‌کند. کتاب با تمام شدن میهمانی به پایان می‌رسد ولی این داستان کوتاه که به ظاهر عاری از جذابیت و کشش به نظر می‌رسد همه‌ی ماجرا نیست.

ویرجینیا وولف با خلق شخصیت‌هایی منحصر به فرد و فضا سازی‌ها و توصیف‌های کم‌نظیرش، وارد ذهن شخصیت‌های بی‌شمار کتاب می‌شود و درون و برون آن‌ها، خاطرات و گذشته‌شان را برای خواننده بازسازی می‌کند. در ابتدا به نظر می‌رسد که نویسنده از راوی دانای کل بهره گرفته است ولی در ادامه متوجه می‌شویم که چنین نیست، او با ورود پی در پی و مداوم به ذهن شخصیت‌های کتاب، داستان را از زاویه‌ی سوم شخص محدود پیش می‌برد و شخصیت خانم دلوی حلقه‌ای است که این شخصیت‌های بی‌شمار را به هم پیوند می‌زند. تقریباً همه‌ی شخصیت‌ها از کَسان و نزدیکان کلاریسا دلوی هستند و او با آنها آشنایی دارد به جز دو نفر، سپتیموس و همسرش لوکرتزیا که اتفاقاً سپتیموس یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذار ترین افراد در ذهن کلاریسا می‌شود، آن‌گاه که خبر مرگ او را می‌شنود. کلاریسا شخصیتی تا حدی شبیه به سپتیموس دارد، او هم در جوانی هنرمند و هنر دوست بوده ولی بنا به دلایلی به جای ازدواج با پیتر والش، که شیفته‌ی اوست، با ریچارد، مردی محافظه‌کار و بی‌خاصیت ازدواج می‌کند و نوعی زندگی اشراف‌منشانه که دروناً از آن بیزار است را در پیش می‌گیرد. شبیه به زنان دو و اطراف‌اش مدام میهمانی می‌دهد و سعی می‌کند سرِ خود را با امور پیشِ پا افتاده‌ی روزمره گرم کند و دیگر به سراغ ادبیات و هنر نرود. کلاریسا از افسردگی و بیماری روحی رنج می‌برد و برای همین دلش نمی‌خواهد با غلطیدن در وادی هنر و پیروی از دل، این جنون را در خود تشدید کند و برای همین است که معمولی بودن را سرلوحه زندگی خود قرار می‌دهد و از دو دوست عزیزش پیتر والش و سلی سیتن که خودِ واقعی کلاریسا را می‌شناسند دوری می‌کند. او نمونه‌ی زنانه‌ی شخصیت سپتیموس است که در آخر از فرط جنون خودش را می‌کشد و کلاریسا با شنیدن این خبر در میانه‌ی میهمانی به درون اتاق‌اش می‌گریزد، دگرگون می‌شود و در آخر نفس راحتی می‌کشد. کسی دیگر، شبیه به او، سراغِ مرگ رفته است، خودش را کشته است، حالا او می تواند زندگی‌اش را بکند، می‌تواند به نزد پیتر و سلی که در میهمانی منتظر دیدار او هستند برگردد.

رمان خانم دلوی را از منظری دیگر می‌توان نوعی رمان شهری دانست که نویسنده در آن با موشکافی به لندن پس از جنگ جهانی اول، کوچه پس‌کوچه‌ها، خیابان ها و پارک‌ها و کاخ ملکه می‌پردازد. هر کدام از شخصیت‌ها نماد یکی از اقشار جامعه‌ی پس از جنگ می‌شوند و به روایت زندگی حال و گذشته‌ی خود می‌پردازند. سپتیموس همان هنرمند و نابغه‌ی با استعدادی است که با جنگیدن در جبهه‌ها و دیدن مرگ عزیزترین دوست‌اش از نزدیک مجنون می‌شود و با وجود مدال‌های افتخاری که به او داده‌اند هیچ‌گاه جامعه او را به خود نمی‌پذیرد. دو پزشک حاذقی که سعی در درمان او دارند، با تجویزهای اشتباه‌شان حال او را وخیم‌تر می‌کنند. (نگاه قهر آلود ویرجینیا وولف به روان‌پزشکان در اینجا کاملاً مشهود است. او خود در دورانی که افسرگی شدید داشت از دست پزشکان و تجویزهای آنان سخت نالان بود) هیو ویتبرد نماینده‌ی بادمجان دورِ قاب‌چین‌هایی است که برای وصل کردن خود به دربار ملکه حتی حاضرند کفش‌های اشراف را واکس بزنند و پیتر والش با نگاه بدبین و تلخ خود، نماد آن‌هایی می‌شود که از سیاست‌های کشور و نزدیکانی که برای دست یافتن به جایگاهی بالاتر مدام دست و پا می‌زنند و دست از رفتار ریاکارانه‌شان برنمی دارند، سال‌ها مهاجرت می‌کند و خودش را محکوم به تبعید می‌کند.

رمان خانم دلوی توسط دو مترجم خوب کشورمان فرزانه طاهری و خجسته کیهان به فارسی برگردانده شده است.

sevomin-polisفلن اوبراین نویسنده معاصر ایرلندی و از پیشگامان ادبیات مدرن این کشور به‌حساب می‌آید. بسیاری وی را به عنوان مثلث طلایی ادبیات این کشور به‌شمار می‌آورند و در کنار دو قطب ادبیات اروپا و جهان، ساموئل بکت و جیمز جویس قرار می‌دهند. تا پیش از ترجمه این کتاب این نویسنده در ایران شناخته شده نبوده و این کتاب اولین ترجمه از آثار او به‌شمار می‌آید و این موضوع زمانی عجیب می‌شود که می‌بینیم دو نویسنده‌ی دیگر ایرلندی به خوبی شناخته شده‌اند و مهم‌ترین آثارشان به فارسی ترجمه شده است.

فلن اوبراین یکی از چند اسم مستعاری‌ست که برایان اونولان برای خود انتخاب کرده و داستان‌هایش را با آن نام منتشر کرده است. او متولد سال 1911 و در شهر استاربن می‌باشد. شیوه‌ی طنازی او در کلام از همان دوران دانشگاه و در اولین نوشته‌های او به چشم می‌خورد و همین موضوع از وی چهره‌ی منحصر به فرد ساخته است. او در سال 1929 به دانشگاه می‌رود و در سال 1935 به استخدام ارتش ایرلند درمی‌آید و تا سال 1953 –به هنگام بازنشستگی- در این شغل باقی می‌ماند.

فانتزی آثار اونولان –اوبراین- همیشه برای او دردسرهای زیادی را به همراه داشته و از آنجایی که او از پیشگامان سبک متافیکشن در ادبیات داستانی اروپا و جهان به‌شمار می‌آید کارهایش در ابتدا مورد بی‌مهری ناشران قرار می‌گیرد. کتاب اول او با نام At Swim-Two-Bird  ابتدا با مخالفت ناشران مواجه می‌شود ولی سپس با پادرمیانی گراهام گرین که آن دوره بررسی کتاب‌های نشر لانگمن بوده کتاب چاپ می‌شود و برخلاف انتظار ناشران با استقبال بی‌نظیری از طرف مخاطب‌ها و منتقدین روبه‌رو می‌شود. این کتاب با وجودی فضای غریب و نویی که داشته می‌تواند به سادگی در دل مخاطبان عام نیز جا باز کند. این کتاب با استقبال بسیار زیاد دو قطب ادبیات ایرلند، جیمز جویس و سامئل بکت قرار می‌گیرد. گفته شده این کتاب آخرین کتابی بوده که جویس با ذره بین –به علت از دست دادن بینایی‌اش- خوانده و بسیار از آن تعریف کرده.

دومین اثر اونولان –اوبراین- کتاب «سومین پلیس» است. در این کتاب او بیشتر از پیش بر خصیصه‌های خاص نوشتاری‌اش مانند طنز و فضای فانتزی و همچنین استفاده‌های بدیع از زبان و خلق شخصیت‌های عجیب پافشاری می‌کند. به همین دلیل و با وجود استقبال خوبی که از کتاب اول او صورت گرفته بود و پادرکیانی بسیاری از نویسندگان بزرگ آن دوره این کتاب توسط هیچ ناشری مورد قبول واقع نمی‌شود. ناشران در کتاب اول از او خواسته بودند که از میزان فانتزی داستان‌هایش بکاهد و او توجهی به این موضوع نمی‌کند و همین باعث غضب ناشران می‌شود. او پس از این اتفاق به قدری ناراحت می‌شود که به همه می‌گوید که وقتی با قطار مسافرت می‌کرده پنجره کوپه‌اش باز مانده و دست‌نوشته‌های رمان از پنجره بیرون رفته ولی در حقیقت کتاب را در زیر تخت‌خواب خود قایم می‌کند.

او پس از این سرخوردگی و شکست به مدت بیست سال هیچ رمانی نمی‌نویسد و تنها با اسم‌های مستعار بسیاری در روزنامه‌ها و مجلات یادداشت منتشر می‌کند. پس از این سکوت طولانی بیست ساله او سه رمان می‌نویسد با نام‌های: دهان گرسنه، زندگی سخت –این کتاب به‌قدری مورد استقبال قرار می‌گیرد که چاپ اول آن در کمتر از چهل و هشت ساعت تمام می‌شود!-  و آرشیو دالکی.

 «سومین پلیس» داستانی تو در تو و پیچیده دارد. شخصیت‌های داستان هر لحظه عجیب‌تر و فانتزی‌تر از قبل می‌شوند. دامنه خلاقیت این نویسنده تا جایی‌ست که گفته می‌شود طرح اصلی سریال محبوب و پرمخاطب Lost از روی این کتاب برداشته شده است.

رمان با یک قتل شروع می‌شود، قتلی که به‌خاطر یک دزدی روی می‌دهد و همین موضوع شروع کننده‌ی یک داستان پر پیچ خم از زندگی شخصیتی‌ست که برای پیدا کردن حقیقت به هر جایی کشیده می‌شود. او در این مسیر سراغ دو پلیس می‌رود که هر کدام داستان‌های خاص خود و پیچیدگی‌ها و شگفتگی‌های خاصی دارند. آن‌ها کلید حل معمای نهایی را در دست پلیس سوم می‌دانند. پلیسی که هیچ‌کس او را به سادگی نمی‌تواند پیدا کند و در نهایت راوی دفتر کار او داخل دیوار یک ساختمان پیدا می‌کند. پلیسی که آنقدر چاق است که به زور در دفترش که مخفیگاهی داخل یک دیوار است جا می‌شود. او راوی را به درون دنیایی عجیب می برد. جایی که نه زمان معنا دارد و نه مکانیت خاصی پیدا کرده است.

Sisters Brothers-Cپاتریک دوویت Patrick deWitt  در سال 1975 در ونکوور کانادا متولد شد و مدتی هم در کالیفرنیا و واشنگتن سکنی گزید. او هم اکنون به همراه همسر و پسرش در اورگون زندگی می‌کند. دوویت تا به امروز دو رمان نوشته است با نام‌های «استحمام: یادداشت‌هایی برای یک رمان» (2009) و «برادرانِ سیسترز» (2011). او کتابِ دیگری هم دارد به نامِ «از خودت پذیرایی کن، از خودت پذیرایی کن» که رمان نیست و همان‌طور که در وب‌سایت شخصی او آمده است «کتاب کوچکی است از نوشته‌های اتفاقی و توصیه‌های مضر» که پیش از چاپ رمان‌هایش منتشر شده است. خلاقیت و قدرتِ این نویسنده، به سرعت او را به نویسنده‌ای موفق و پرمخاطب تبدیل کرد؛ به طوری که کپی‌رایت ساخت فیلمی از رمان برادران سیسترز به سرعت فروخته شد. این کتاب جوایز ادبی اصلی کانادا را دریافت کرد و نامزد دریافت جایزه بوکر شد و تقریبا در تمام فهرست‌های بهترین‌های سال حضور داشت و در آمریکا و کانادا جز پرفروش‌ترین کتاب‌ها بود و هنوز هم هست.

پاتریک دوویت علاوه بر نوشتن رمان، فیلم‌نامه نویس هم هست و فیلم‌نامه‌ی تِری را در سال (2011) نوشت.

***

کتاب برادران سیسترز داستان دو برادر است که از ارگون به کالیفرنیا سفر می‌کنند. چارلی و ایلای.  شغل آن‌ها آدمکشی‌ست. زیر دست مرد قدرتمندی به نام ناخدا کار می‌کنند و ماموریت کنونی آنها کشتن مرد نیمه‌دانشمندی به نام هرمن کرمیت وارم است. این دو برادر برای سفر به کالیفرنیا از مکان‌های گوناگونی عبور می‌کنند. یکی از این مکان‌ها کلبه‌ی پیرزن جادوگری است که آنها را برای خواب به کلبه راه می‌دهد. پیرزن به خاطر درگیری‌های لفظی که بین او و چارلی –برادری که کله‌شق‌تر است-. بوجود می‌آید چارلی را طلسم می‌کند و لی آن‌دو زیاد این مسئله را جدی نمی‌گیرند. در منزلگاه‌های شبانه‌ای که چارلی و ایلای هرشب در آنجا اطراق می‌کنند، هر دفعه اتفاقات جالب و عجیب و غریبی رخ می‌دهد. پیش از رسیدن به کالیفرنیا ایلای دوبار عاشق می‌شود ولی به خاطرِ شغل‌اش که آدم‌کشی است و می‌بایست دائم در سفر باشد، معشوقه‌های‌اش را رها می‌کند. او دل‌بستگی عجیب و غریبی هم به اسب‌اش دارد. اسبی که زخمی و بیمار شده و درنهایت ناچار می‌شوند او را بکشند. آنها به کالیفرنیا می‌رسند و پس از ملاقات با هرمن کرمیت وارم و خواندن دست‌نوشته‌های همکارشان موریس –که با وارم کار می‌کند- برنامه آنها تغییر می‌کند و سویه‌ای دیگر به خود می‌گیرد. آنها متوجه می‌شوند که ناخدا در تمام این سال‌ها آن دو را فریب می‌داده و کینه‌ی زیادی از او به دل می‌گیرند. وارم فرمولی شیمیایی دارد که بر اساس آن آب رودخانه به طلا تبدیل می‌شود. اسیدی که وارم می‌سازد و درون رود می‌ریزد آن‌قدر قوی است که خودِ وارم را می‌کشد و باعث می‌شود که چارلی یک دست‌اش را از دست بدهد. در نهایت هم طلاها و هم پولِ بسیار زیادی که آن‌دو در مکانی مخفی کرده بودند از دست می‌رود و آن‌ها با دستی خالی به خانه‌ی پدر و مادرشان باز می‌گردند. ایلای از این اتفاق بسیار خوش‌حال است چون او ذاتاً یک آدمکش نیست و به خاطر همراهی با برادر به این کار تن داده است.

وقایع رمان در سال 1851 اتفاق می‌افتد و راویِ کتاب ایلای است، همان برادر آرام و درون‌گرا. شکل روایت خطی است و وقایع به ترتیب پشت هم اتفاق می‌افتند و همین باعث سرراستی و خوشخوان شدن رمان شده است. در واقع چارلی و ایلای گویی یک روح هستند که در دو کالبد دمیده شده‌اند. همیشه و همه‌جا در کنار هم‌اند و خصوصیات متضاد آن‌ها باعثِ کامل شدن شخصیت‌شان می‌شود. ایلای به مثابه فکر و ذهن است و چارلی عمل‌کننده. زیرا چارلی شخصیتی کاماً برون‌گرا دارد و زیاد اهل فکر کردن و تصمیم گرفتن نیست و به یک‌باره هرچه تصور کند درست است را انجام می‌دهد

رمان برادران سیسترز، رمانی است وسترن که اگرچه در ابتدا کمدی و بسیار خنده‌دار به نظر می‌رسد ولی در ادامه تبدیل به طنزی سیاه می‌شود و خشونت زیاد رمان و تلخیِ آن خواننده را به تفکر وامی‌دارد. این دو شخصیت در دنیایی نا امن رها شده‌اند. آنها اغلب با دیگران، وحتی با خود، با خشونت و ظلم بسیار زیادی رفتار می‌کنند. اما طنزهای کلامی و موقعیت، که در جای جای رمان وجود دارد، اجازه نمی‌دهد که این کتاب به اثری یک‌پارچه تلخ و سیاه تبدیل شود. بسیاری از منتقدان آمریکایی این کتاب را با فیلمِ پالپ‌فیکشن (تارانتینو) مقایسه کرده‌اند و از شباهت‌های زیاد بین این دو اثر گفته‌اند که البته خودِ نویسنده هم با این حرف کاملاً موافق است.

این کتاب در سال 2011 نامزد جایزه‌ی بوکر شد و همین اتفاق بود که اسم نویسنده را بر سر زبان‌ها انداخت. منتقدین پیش‌بینی می‌کنند که دوویت نویسنده‌ای بسیار قدرت‌مند خواهد شد و در لیستِ بهترین‌های آمریکا قرار خواهد گرفت.

aftab-mahtabشیوا ارسطویی، نویسنده و شاعر معاصر در سال 1340 در تهران به دنیا آمده است. وی دارای تحصیلات کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی و کارشناسی بهداشت صنعتی از دانشگاه تهران است. او به گفته‌ی خودش، مدتی در کارگاه‌های داستان و شعرِ رضا براهنی حضور داشته و از شاگردان وی محسوب می‌شود. ارسطویی علاوه بر نوشتن، سابقه‌ی تدریس داستان‌نویسی در دانشگاه هنر تهران و دانشگاه فارابی را دارد، و اکنون در یکی از دانشگاه‌های غیرانتفاعی هنر در حال تدریس است. در میان نویسندگانِ زن او اولین و شاید تنهاترین نویسنده‌ای است که از دیرباز کارگاه‌های داستان نویسی داشته است. رمان‌های او عبارتند از: «او را که دیدم زیبا شدم»، «نسخه‌ی اول»، «بی‌بی شهرزاد»، «آسمان خالی نیست»، «افیون» و «خوف». او هم‌چنین سه مجموعه داستان دارد با نام‌های«آمده بودم با دخترم چای بخورم»، «آفتاب مهتاب» و «من دختر نیستم». «گم» و «بیا تمام‌اش کنیم» نیز مجموعه شعرهای این نویسنده محسوب می‌شوند.

کتاب «آفتاب مهتاب» برنده‌ی جایزه گلشیری و نیز برنده‌ی جایزه یلدا در سال ۸۲ شده‌است.

مجموعه‌ی «آفتاب مهتاب» حاوی ده داستان کوتاه است: یک شب قبل از انتخابات – پرانتز باز، خنده، پرانتز بسته –  برای پیرزن‌های خودم – تقسیم – تورَگی – غذای چینی – شازده خانم – گدای انگلیسی – آفتاب مهتاب

بیشتر داستان‌های این مجموعه‌ی موفق، داستان‌هایی فرمالیستی هستند و ما کمتر داستانی را می‌بینیم که خیلی سر راست و مستقیم قصه را تعریف کند و به پایان برساند. نویسنده در داستان‌های‌اش از موتیف‌های مختلفی استفاده می‌کند و بسته به شرایط از آن‌ها کارکردهای متفاوتی می‌گیرد. به عنوان مثال در داستانِ «هنوز نه، اما بعد…» نویسنده از رنگ سرخ که به کرات در این داستان از آن استفاده شده، استفاده‌های گوناگونی می‌گیرد و مفاهیمی را به خواننده منتقل می‌کند. رنگ سرخ در ابتدا رنگِ لاکِ روی انگشتان راوی است که در دوره‌ی میان‌سالی زندگی‌اش، رابطه‌ای رو به زوال با جفت‌اش دارد. لاله‌های قرمز نماد رابطه‌ی عاطفی بین مرد شهید شده در جبهه و همسرش است. همسری که در برنامه‌ی روایت فتح از عشق خود نسبت به همسرش می‌گوید. رنگ سرخ علاوه بر این، رنگِ خون است. نیروی انتظامی به سمت دختر و پسر جوانی که دست هم را در خیابان در دست گرفته‌اند شلیک می‌کند و باعث زخمی شدنِ پسر می‌شود. بنابراین نویسنده در این داستان به مسئله‌ی عشق و رابطه‌ی عاطفی بینِ سه گروه متفاوت از انسان‌ها پرداخته است: روشنفکران و نویسندگان، شهدای جنگ تحمیلی و دختران و پسرانی که تازه پا به سن جوانی گذاشته‌اند.

دیگر داستانِ فرمالیستی این مجموعه «غذای چینی» نام دارد که با فرمِ غریب خود بدعتی در داستان کوتاه معاصر ایران بوجود آورد. این داستان با استفاده از تکنیک‌های سینمایی و داستانی به صورت هم‌زمان، داستانِ شهرزاد را که عکاس است و از مراسم افتتاحیه‌ی فیلم برمی‌گردد به تصویر می‌کشد. توصیف نویسنده از شخصیت‌های این داستان، اغراق شده و کاریکاتور‌گونه است و آدم ها کاملاً مناسب با حال و هوای غریب داستان به تصویر کشیده شده‌اند. البته عکاس بودنِ شخصیت اصلی، توجیه مناسبی برای فرم داستان است زیرا او دنیا را هرطور دلش بخواهد کادر بندی می‌کند و از آن عکس می‌گیرد.

داستانِ دیگری که دغدغه‌ی فرم دارد«برای پیرزن‌های خودم» است که حاوی دو روایت است. هردو اول شخص هستند و هردو از زبان دختر بیان می‌شوند. فرمِ زیبای این داستان بسیار قابل توجه است. داستان از شبی زمستانی شروع می‌شود که دختری در خانه‌اش از سرما می‌لرزد و چیزی می‌نویسد. قسمت عمده‌ی داستان در خانه‌ی سالمندان می‌گذرد، دختر برای پیرزنان هرچند وقت یک بار شیرینی می‌برد و ضبط‌ صوت و نوار و حسابی برای‌شان می‌رقصد. پیرزن‌ها همگی به خوبی شخصیت پردازی شده‌اند. در لابه‌لای روایتِ خانه‌ی سالمندان، دختر روایتی از پسری که او را دوست دارد و با او عقد کرده ارائه می‌دهد. دختر با تلفن‌های مشکوکی که به خانه‌اش می‌شود و دیدن رفتار پسر در میهمانی‌ها که گویی دل‌اش با کسِ دیگری است با ازدواج مخالفت می‌کند و جشن و بزن و برقص توی خانه‌ی سالمندان در واقع عروسی‌ای می‌شود برای دختر. دختری که عروس شده است ولی دامادی وجود ندارد.

نویسنده در داستانِ «یک شب قبل از انتخابات» از تکنیکِ دیگری استفاده می‌کند. راوی که دختری است با نام شهرزاد با دایی‌اش درد و دل می‌کند و در خلال این دیالوگ‌ها و روایت‌ها شخصیتی به نان «سیمین» که اصلاً حضور ندارد و همسرِ پیشینِ دایی بوده است به طور کامل و دقیق شخصیت پردازی می‌شود. دایی و دختر هردو رابطه‌ای شکست خورده دارند و انگیزه‌ی روایت آنها همین موضوع است.

داستان «پرانتز باز، خنده، پرانتز بسته» داستانی کاملاً نمادین و تا حدی فمینیستی است. زنی به خاطر پوست سفت و چروک‌اش که روز به روز بدتر می‌شود به سراغ پزشک می‌رود. اوقاتی که زن می‌خندد یا حرف می‌زند احساس می‌کند ماسک گچی پوست‌اش در حال شکافتن است. در واقع این ماسک نمادِ «نباید»‌هایی است که زنان در جامعه اجازه‌ی انجام آن را ندارند و چون نمی‌توانند شخصیت اصیل خود را بروز دهند، همانند زنِ این داستان، ماسکی صورت‌شان را می‌پوشاند و چاره‌ی رهایی از آن هم فقط خنده است. خنده های بلند. همان کاری که زن در انتها انجام می‌دهد و از شر ماسک راحت می‌شود.

داستانِ «شازده خانم» داستانی دوست داشتنی و نوستالژیک است. مادری برای این که دخترش دردِ عادت ماهیانه‌اش را فراموش کند شروع می‌کند به گفتن خاطرات قدیمی زندگی و عشق پنهانی‌ای که او به یکی از خواننده‌های مطرح آن دوره داشته. مادر که در تئاتر مدرسه نقش عروس را بازی می‌کند در رویای ازدواج با این خواننده‌ی محبوب است ولی زمانی که می‌فهمد او بدون اراده‌ی خود و به اجبار خاندان سلطنتی مجبور شده است با دخترِ یکی از بزرگان ازدواج کند، عشق در وجودش تبدیل به نفرت می‌شود.

استفاده از فرم‌های بدیع و نامتعارف، زبانِ ساده و روان و دیالوگ‌هایی به شدت هوشمندانه، سبب شده است که این مجموعه، جزء بهترین مجموعه داستان‌های معاصر فارسی شود.

malakot2بهرام صادقی متولد سال 1315 در نجف‌آباد اصفهان است. او دوران کودکی و نوجوانی خود را در شهر اصفهان سپری می‌کند و سپس برای ادامه تحصیل در دانشگاه تهران عازم این شهر می‌شود. او در سال 1334 در رشته‌ی پزشکی تحصیلات دانشگاهی خود را آغاز می‌کند و در نهایت در همین رشته فارغ‌التحصیل می‌شود. پزشکی در کنار نویسندگی جز اصلی‌ترین فعالیت‌های این نویسنده تا پایان عمر به‌شمار می‌آمده. از او دو اثر به چاپ رسیده است. مجموعه داستان «سنگر و قمقمه‌های خالی» و داستان بلند «ملکوت». این داستان برای اولین بار در جلسات «جُنگ اصفهان» خوانده شده است.

این نویسنده‌ از سنین پایین داستان‌نویسی را آغاز می‌کند و ابتدایی‌ترین داستان‌های خود را در سن بیست سالگی و تحت تاثیر نویسندگان بزرگ جهان از جمله همینگوی و چخوف می‌نویسد. این داستان‌ها در همان دوران در مجلات گوناگون از جمله: فردوسي، جنگ اصفهان، جنگ فلک افلاک، جگن، صدف، سخن و جهان نو منتشر می‌شوند و تعدادی از آن‌ها بعدها در قالب کتاب «سنگرها و قمقمه‌های خالی» منتشر می‌گردد.

بهرام صادقی ارتباط نزدیکی با حلقه ادبی اصفهان که به «جُنگ اصفهان» شهرت داشته برقرار کرده بوده و در جلسات آن‌ها شرکت می‌کرده. او «ملکوت» را منتشر می‌کند و این داستان به سرعت مخاطبان خود را پیدا می‌کند و در میان منتقدین معروف می‌گردد. این کتاب بعدها توسط خسرو هریتاش به‌صورت اقتباس سینمایی در می‌آید و بر اساس آن فیلمی با همین عنوان ساخته می‌شود.

طنز تلخ و گزنده‌ی بهرام صادقی پیش از اینکه در ملکوت نمود پیدا کند در داستان کوتاه‌های او جلوه‌ای خاص داشته و این خصیصه همواره به عنوان وجه تمایز او از سایر نویسندگان هم دوره‌اش به شمار می‌رفته. داستان بلند ملکوت، روایت تقابل خیر است و شر. نیکی و بدی در مقابل هم قرار می‌گیرند و محوریت داستان را شکل می‌دهند. داستان با این جمله شروع می‌شود، شروعی که شاید هر مخاطب علاقه‌مند به قصه‌ای را وادار به خواندن آن بکند:

در ساعت یازده شب چهارشنبه‌ی آن هفته جن در آقای «مودت» حلول کرد…

این اتفاق –حلول جن در بدن آقای مودت- شروع قصه است. درست جایی که پلیدی وارد زندگی شخصیت‌های داستان می‌شود. این اتفاق در طی یک مهمانی دوستانه وقوع می‌پذیرد و دوستان آقای مودت برای نجات او، وی را به سراغ دکتر حاتم می‌برند. دکتر حاتم نمود و تجلی شیطان بر روی زمین و به واقع اوست که زمینه‌ساز این اتفاق‌ها شده است. دکتر حاتم با وجودی که به ظاهر قصد در کمک کردن به مودت را دارد ولی با رفتاری انتقام جویانه زندگی مودت و اطرافیانش را برهم می‌زند و او را وادار به قتل و انجام بدترین کارها می‌کند. مودت پیش دکتر حاتم بستری می‌شود و به مرور با خلقیات عجیب و غریب او آشنا می‌شود و بعد از مدتی شبیه به برده‌ای رفتار می‌کند که مطیع کامل اوامر صاحب‌اش شده است. دکتر حاتم که به عنوان جراح در داستان معرفی شده است عادات عجیبی دارد، اندام انسان‌ها -برای مثال انگشتان دست و پا- را قطع می‌کند و به یادگار در الکل نگه می‌دارد. دکتر حاتم هیچ جایی سکونت دائمی ندارد، شهر به شهر می‌رود و این بلا را مثل یک بیماری مسری به سر آدم‌های دیگر نیز می‌آورد.

در این داستان انسان‌ها تاوان گناهان خود را پس می‌دهند و به دست نیروی شر داستان –دکتر حاتم- به سزای اعمال خود می‌رسند. دکتر حاتم زن خود ساقی را در اوج عشق‌بازی خفه می‌کند. زیرا به خیانت‌گر بودن او ظنین بوده است و وقتی از این موضوع اطمینان حاصل می‌کند حتا به جنازه‌ی او نیز رحم نمی‌کند.

رمان ملکوت از لحاظ نثر و زبان بسیار پیراسته و روان است، خصوصیتی که تمام نویسندگان تراز اول از آن بهره‌مند بوده‌اند ولی چیزی که این رمان را متمایز جلوه می‌دهد درون مایه‌ و نگاه فلسفی‌ای است که نویسنده‌اش به جهان دارد. در پس این داستان تصویری از جامعه،‌ در مدیومی فرا جغرافیایی نمود پیدا می‌کند و داستان این نویسنده نه تنها روایت‌گر انسان ایرانی که نشان‌دهنده‌ی بن‌بست‌های فکری قرن معاصر می‌شود. انسانِ درگیر در روزمره‌گی به تباهی و گناه می‌رسد. بسیاری این اثر بهرام صادقی را تحت تاثیر بوف کور صادق هدایت دانسته‌اند و در کنار نقدهایی که به آن داشته‌اند، آن را جز رمان‌های مهم ایرانی طبقه‌بندی کرده‌اند.

بهرام صادقی در طول عمر خود تنها یک داستان بلند و یک مجموعه داستان از خود به جای گذاشت ولی با وجود قطر کم آثارش منتقدین او را جز یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر ایرانی قرار می‌دهند و پس از مرگ‌اش کتاب‌های زیادی در تفسیر داستان‌ها و عقاید او و در معرفی آثارش نوشته شده است. هوشنگ گلشیری، نویسنده و منتقد بزرگ ایرانی، داستان بلند ملکوت را در کنار بوف کور صادق هدایت و سنگ صبور نوشته‌ی صادق چوبک به عنوان تاثیرگذارترین داستان‌های نسل اول ادبیات ایران به‌شمار می‌آورد. از نقدهایی که به این کتاب وارد است جایی‌ست که نویسنده نمی‌تواند به قصه‌گویی خود پایبند باشد و مفاهیمی که در پس ذهن داشته را از زبان شخصیت‌هایش بیان می‌کند و این موضوع باعث شلختگی داستان و لو رفتن ایده‌های بکر نویسنده‌اش شده است. این موضوع در فصل‌های پایانی داستان بسیار پررنگ‌تر می‌شود.

مرگ این نویسنده به عنوان یکی از حوادث تلخ تاریخ ادبیات ایران به‌شمار می‌آید. زمانی که همه انتظار چاپ کتاب‌های جدیدی از او را داشتند او در اوج شکوفایی هنر داستان‌نویسی خود در تاریخ دوازدهم آذر 1363، بر اثر سکته قلبی در منزل خود در تهران فوت می‌کند و جامعه‌ی ادبی را در بهت و ناراحتی فرو می‌برد.

Fardidهویت‌اندیشان و میراث فکری احمد فردید
محمد‌منصور هاشمی
انتشارات کویر

«هویت‌اندیشان و میراث فکری احمد فردید» رساله‌ای‌ست که محمدمنصور هاشمی در مورد احمد فردید تالیف و تدوین کرده است. رساله‌ای که یکی از معدود منابع موجود در مورد احمد فردید است. فیلسوفی که آن‌قدر بر نسل‌های بعد از خود تاثیر گذاشته که نمی‌شود به این راحتی‌ها از او عبور کرد و نادیده‌اش گرفت. این رساله از اعتبار بالایی برخوردار است چرا که به صورت کاملاً علمی به رشته‌ی تحریر درآمده است، و تلاش کرده است تا نگاهی دقیق و بی‌طرفانه و موشکافانه به پدیده‌ای به اسم «احمد فردید» داشته باشد.

هاشمی در مقدمه‌ی کوتاهی که بر کتاب نگاشته، اندیشمندان و متفکران معاصر ایرانی را به دو قسمت تقسیم می‌کند. عده‌ای مثل شریعتی، مطهری، نصر، سروش، مجتهد شبستری و ملکیان را مشخصاً دین‌اندیشان یا اندیشمند دینی یا روشنفکر دینی می‌نامد، و توضیح می‌دهد که در این کتاب خیلی کاری با این بخش از اندیشمندان ندارد و سراغ‌شان نمی‌رود و صرفاً گاهی به نوشته‌ها و آراءشان ارجاع می‌دهد. اما دسته‌ی دوم این اندیشمندان توسط هاشمی به عنوان «هویت‌اندیشان» معرفی می‌‌شوند که از جمله‌ی آنها احمد فردید را باید نام برد و در دنباله‌ی مسیر او می‌توان از افرادی همچون جلال آل‌احمد، احسان نراقی، رضا داوری اردکانی، داریوش شایگان و داریوش آشوری نام برد. این اندیشمندان به طور اخص دغدغه‌ی هویت دارند و این دغدغه‌ در تمام سالیان گذشته مسیر آنها را پوشانده و پیش برده است.

هاشمی در این کتاب برای رسیدن به کلیت «هویت‌اندیشان» ابتدا احمد فردید را به نحوی مفصل و کامل معرفی می‌کند. او در بخش اول کتاب که «گنگ خواب‌دیده و شعبده‌ی کلمات» نام دارد، ابتدا سه تصویر رایجِ موجود از فردید را شرح می‌دهد و سپس در زیرمجموعه‌ای تحت عنوان سوانح احوال، زندگینامه‌ی مختصر و مفیدی از احمد فردید به دست می‌دهد که احتمالاً می‌تواند یکی از کامل‌ترین منابع در مورد فردید باشد. در این فصل هاشمی تلاش می‌کند تا تصویر روشنی از آراء این فیلسوف مرموز و مبهم، به مخاطب ارائه کند تا بتواند در فصول بعدی، کتاب را پیش ببرد. یکی از مفاهیمی که به طور ویژه در این فصل شرح و بسط داده می‌شود بحث «غرب‌زدگی»ِ فردید است که دهه‌ها بعد از او نیز همچنان محل بحث و اختلاف نظر و گفتگوست. سپس د قسمتی تحت عنوان شرح آثار، به تفسیر مکتوبات فردید می‌پردازد، و شرح می‌دهد که فردید فیلسوفی بود شفاهی، و به جای نوشتن، فراوان و فراوان حرف می‌زد. به همین دلیل از او اثر مکتوبی باقی نمانده، هرچه هست سه مقاله‌ای‌ست که در «سخن» در اواسط دهه‌ی پنجاه چاپ شده و دیگر هیچ! هرچند می‌توان آثار شاگردان و مریدان او را نیز به عنوان خط فکری فردید دنبال کرد، که همه‌ی آنها به نوعی و به شکلی متفاوت تحت تاثیر مرادِ خود بودند.

هاشمی در این رساله دست به اقدامی ارزنده زده و مهم‌ترین شاگردان و مریدان و تاثیر‌پذیرفته‌های از فردید و خط فکری‌اش را مشخص کرده و هر یک را در فصلی مجزا به بررسی نشسته است. اولین نفری که در این بررسی رخ می‌نماید، جلال آل‌احمد است. کسی که بدون شک نامش بیش از همگان به نام فردید گره خورده است و این درگیری صرفا به دلیل پرداختنِ آل‌احمد به مفهوم غرب‌زدگی است، که آن را در کتابی به همین نام، طبق فهمِ خود بسط داد، و ترکیب را اولین بار از فردید وام گرفت. هاشمی در این فصل (ارزیابِ شتاب‌زده) به طور مشخص «غرب‌زدگی» جلال را می‌شکافد و بررسی می‌کند و خط فکری فردید را در آن نمایان می‌کند، ضمنا به قیاسِ منظور فردید و آل‌احمد از این پدیده، و اختلاف‌نظرهایشان می‌پردازد.

در فصل بعدی (دیگر بودنِ خود) هاشمی سراغ احسان نراقی می‌رود و کتاب‌ها و مقاله‌ها و گفتگو‌های او را به دقت از ابتدا بررسی می‌کند و ردپای فردید را در آثار نراقی، مشخص می‌کند. هاشمی یک‌به‌یکِ کتابهای نراقی را به طور مفصل به بررسی می‌نشیند و تصویری از روندی که نراقی، از ابتدای تاثیر‌پذیری‌اش از فردید تا انتها طی کرده، به دست می‌دهد. ادبیات فردید، و اصطلاحات ابداعی او، در تمام این آثار حضوری پررنگ دارند.

یکی دیگر از کسانی که بعد از جلال آل‌احمد فردیدی‌ترین فیلسوف ایران محسوب می‌شود، رضا داوری اردکانی است؛ که مشخصا به دلیل هایدگری بودنش، نزدیکی بیشتری با فردید داشته و دارد. او یکی از دو ضلع جدل قدیمی «هایدگری – پوپری»های بعد از انقلاب است که بخش عمده‌ای از عمر خود را به پرداختن به این جدل در مقابل عبدالکریم سروش اختصاص داد. هاشمی آثار داوری را در فصل بعد (در گیر و دار شناخت و ستیز) در بوته‌ی نقد بی‌طرفانه‌ی خود قرار می‌دهد و مسیر طی شده توسط این فیلسوف قَدَرِ هایدگری را واکاوی می‌کند.

در فصل بعدی (از شرق به جهان سوم) هاشمی، داریوش آشوری را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد و وجه اشتراک او با احمد فردید را بیشتر در مسیر پدیدارشناسی و اسم‌شناسی و اصطلاح‌شناسی معرفی می‌کند، که داریوش آشوری مترجم است و در این وادی درگیری بیشتری دارد و به گواه آثار و ترجمه‌هایش، در دست یافتن به این زبان و نثر، وام‌دار و تحت تاثیر احمد فردید بوده است.

فصل نهایی کتاب (از هویت اصیل شرقی تا هویت چهل‌تکه‌ی سیاره‌ای) به داریوش شایگان اختصاص یافته که سنت‌پژوهی همیشگی است و دغدغه‌ی بیشتری نسبت به هویت و شرق و سنت دارد و این دغدغه‌ها را می‌توان در «آسیا در برابر غرب» نیز به وضوح دید، کتابی که به گفته‌ی هاشمی، همان چیزهایی را گفته که فردید می‌خواست بنویسد و نمی‌توانست، و شایگان نوشت.

محمدمنصور هاشمی، با نگارش و تدوین این مجموعه، لطف بزرگی به تاریخ اندیشه‌ی این سرزمین کرده و پرده از کارنامه‌ی شخصی برداشته که بعد از دهه‌ها هنوز شخصیت فکری و کاری او در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

Roshanfekriکار روشنفکری
بابک احمدی
نشر مرکز

بابک احمدی را باید از زمره‌ی اندیشمندانی به حساب آورد که جسارتی مثال‌زدنی از خود بروز می‌دهند و دایره‌ی فعالیت فکری و نظری خویش را گسترده کرده، وارد حیطه‌های مجزا و در عین حال مرتبط با زمینه‌ی اصلی اندیشیدن خویش می‌شوند، و در این تجربه‌گرایی، به دستاوردهای درخور و مهمی نیز دست می‌یابند. به طور مثال بابک احمدی در زمینه‌های گوناگونی از جمله فلسفه، علوم اجتماعی، تاریخ اندیشه، ادبیات، سینما، و علوم سیاسی قلم زده و اندیشیده است. از «سارتر که می‌نوشت» تا «امید بازیافته» (بررسی سینمای آندره‌ی تارکوفسکی) قلم زده است و آراء مهمی از خود به جای گذاشته است.

«کار روشنفکری» رساله‌ای‌ست که او در سال 84 توسط نشر مرکز منتشر کرده است و در آن، به بررسی مفهوم پر رمز و راز و در عین حال بارها مورد بحث قرار گرفته‌ی «روشنفکری» پرداخته است. هرچند باز در این رساله هم می‌توان متفاوت بودنِ اندیشه‌ی او با دیگرانی در این حیطه را به چشم دید، چرا که او این بار به سراغ بحثی فراتر رفته و مطرح می‌کند که با «روشنفکر» کاری ندارد و بحث‌اش در رابطه با «کار روشنفکری» است.

احمدی در «کار روشنفکری» چیزی حدود صد و چهل صفحه از رساله‌اش را به تبیین بحثی که قرار است به نتیجه‌ی مد نظر او برسد، اختصاص می‌دهد. او، به طور مفصل هم به واژه‌شناسی مبحث «روشنفکری» و قیاس آن با پدیده‌ی «اینتلیجنسیا» می‌پردازد و هم، آراء و نظرات متفکرین و فلاسفه‌ی بزرگ را در مورد این واژه و کارکرد آن، و همچنین تاریخ‌چه‌ی آن بررسی می‌کند. متفکرینی مثل آنتونیو گرامشی، میشل فوکو، ژان‌پل سارتر و…

او در تلاش می‌کند در فصل نخست تصویری واضح از تمام حول و حوش این پدیده ارائه دهد و در واقع مخاطب را با چیزی به نام «تاریخ مبحث روشنفکری» همراه می‌کند. در عین حال، در جای جای مرور این روند، انتقادات مطروحه را نیز مطرح و بررسی می‌کند و در موارد گوناگونی جای هیچ پرسشی برای نظریات مختلف باقی نمی‌گذارد. او در تبیین این سیر تاریخی، به نظریاتی همچون «تعریف ذات‌باورانه از روشنفکر» می‌پردازد و آن را مورد تحلیل قرار می‌دهد. سپس تعریف «عینی‌گرایانه» را نیز شرح می‌دهد. همه‌ی این‌ها بدین جهت است که او بتواند بحث را تا جایی پیش ببرد که تعریف خودش را از «کار روشنفکری» ارائه دهد. بدین منظور، او در دسته‌بندی‌ای جامع، بیست تعریف مختلف از «روشنفکر» را که در طول سده‌ها مطرح شده و بسط پیدا کرده، ارائه می‌دهد و مورد به مورد این تعاریف را از دریچه‌ی نقد می‌نگرد و بررسی می‌کند.

در فصل دوم، بالاخره بابک احمدی، ضمن اینکه همچنان تلاش می‌کند این منظور و مفهوم را به مخاطب برساند که او قصدِ تعریف روشنفکر و روشنفکری را ندارد، و مرادش از این بحث رسیدن به مبحث «کار روشنفکری» و فعالیت و کردار روشنفکری است، تعریف خود را ارائه می‌دهد. تعریفی که احمدی برای مقوله‌ی «کار روشنفکری» به دست می‌دهد، مشتمل بر سه جنبه است، با این فرض که برای اینکه کار یا فعالیتی، در این تعریف بگنجد باید دارای هر سه جنبه به طور توامان باشد:

«هرکس که در جریان یک فعالیت کرداری-فکری بکوشد و موفق شود که: 1): این فعالیت را در جهت گسترش افق گفتمانی خاص قرار دهد، و قلمرو کارکردی آن گفتمان را دقیق‌تر کند. 2): ارتباط گفتمان را با زندگی اجتماعی و «صورت‌بندی دانایی» و سامان حقیقت، و نیز با سازوکار قدرت تا حدودی روشن‌تر کند و این نکته را به بحث بگذارد، 3): حلقه‌های ارتباط گفتمان خاصی را با دیگر گفتمان‌های رایج گسترده‌تر کند.و در حالتی بهتر موجب پیدایش حلقه‌هایی تازه شود، آن فعالیت کرداری-فکری‌اش تبدیل به فعالیت روشنفکرانه می‌شود» («کار روشنفکری»/ ص 157)

بابک احمدی در ادامه، ضمن اینکه بخشی عمده را به شرح مقوله‌ی «گفتمان» اختصاص می‌دهد، و تفاوت آن با گفتگو و دیالکتیک را مطرح می‌کند، خود به انتقاد از تعریف خود می‌پردازد و پاسخ‌هایی را در مقابل این انتقادات بیان می‌کند، تا بحثی را که مطرح ساخته، تا حد امکان از خطا و لغزش خالی کند.

در بخش «پیوست» کتاب، بابک احمدی نگاهی کوتاه می‌اندازد به مثالی در زمینه‌ی این بحث، در عرصه‌ی اندیشه‌ی سیاسی معاصر ایران، و مقوله‌ی «روشنفکری دینی» را مطرح می‌کند، و به دفاع از این پدیده می‌پردازد و آن را فاقد تناقض می‌شمارد. او، «روشنفکری دینی» را در مدل ارائه‌شده‌ی خودش در کتاب قرار می‌دهد و به این نتیجه می‌رسد که «روشنفکری دینی» نه تنها امری متناقض و بیهوده و درگیر با خویش نیست، بلکه به عنوان «کار روشنفکری» نیز می‌تواند مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.

 faseleh فاصله نوشته‌ی ریموند کارور

ترجمه‌ی: مصطفی مستور

نشر مرکز

ریموند کِلِوی کاروِر جونیور در 25 مِی 1938 در اورگون به دنیا آمد. در شهر یاکیما واقع در ایالت واشینگتن بزرگ شد. در سال 1956 در هجده سالگی با «ماریان بورک» ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. برای تامین هزینه‌ی زندگی به مشاغل مختلفی مثل چوب بری، سرایداری و فروشندگی روی آورد. مدتی بعد با خانواده‌اش به کالیفرنیا رفت و در آنجا بود که به نوشتن علاقه‌مند شد و در کارگاه‌های نویسندگی جان گاردنر شرکت کرد. او تحصیلات‌اش را ادامه داد و نخستین مجموعه‌ شعرش را با نام «نزدیک کلامَث» در سال 1968 منتشر کرد. در میانه‌ی سال‌های 1970 تا 1980 به عنوانِ یک نویسنده‌ی موفق مشغول به کار بود و علاوه بر آن در دانشگاه‌های آمریکا تدریس می‌کرد. در این سال‌ها، افراطِ او در نوشیدن الکل آغاز شد و تا حدی پیش رفت که به تدریس و نوشتن‌اش لطمه‌های زیادی وارد کرد. او برای ترک اعتیادش به مراکز درمانی رفت اما سودی نداشت ولی سرانجام در سال 1977 به یاری گروهی به نام «الکلی‌های ناشناس» اعتیادش را کنار گذاشت. در سال 1979 با تس گالاکرِ شاعر آشنا شد و از آن به بعد با او زندگی می‌کرد. سرانجام در سال 1982 از همسر اول‌اش طلاق گرفت و با تِس ازدواج کرد. دو ماه بعد در تاریخ دوم اوت ۱۹۸۸ وی در سن پنجاه سالگی و بدلیل سرطان ریه در شهر پورت‌آنجلس در ایالت واشنگتن درگذشت. در همان سال، عضویت او در آکادمی آمریکایی هنر و ادبیات اعلام گردید.

مجموعه داستان‌ها:

می‌شود لطفاً ساکت باشید، لطفاً؟ (1974) – فصل‌های سخت (1977) – وقتی از عشق حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم (1981) – کلیسای جامع (1983) – فیل (1988)

مجموعه اشعار:

نزدیک به کلامَث (1968) – بی‌خوابی زمستانی (1970) – ماهی آزاد در شب سفر می‌کند (1974) – جایی که آب‌ها به هم می‌رسند (1985) – آبیِ آسمانی (1984) – راهی نو به آبشار.

مقالات، اشعار، داستان‌ها: (آثار چاپ‌نشده در مجموعه‌ها)

آتش‌ها: مقالات، اشعار، داستان‌ها (1983) – قهرمانی بس است لطفاً (1999) – اگر کارم داشتی تلفن کن (2000)

***

کتابِ «فاصله و داستان‌های دیگر» شامل دوازده داستان کوتاه است و علاوه بر آن، مقالاتی در شناخت کارور هم به خواننده ارائه می‌دهد. داستان‌ها عبارتند از: دوچرخه‌ها، بازوها، سیگارها – همسرِ دانشجو – آن‌ها شوهرِ تو نیستند – چاق – عمارت تابستانی – یک چیزِ دیگر – چیزهای کوچک – فاصله – سومین چیزی که پدرم را کشت – کسی که روی این تخت می‌خوابیده – صمیمیت – فیل

بسیاری از منتقدین، کارور را ادامه دهنده‌ی راه چخوف و همینگوی می‌دانند. داستان‌های او به سبک آثار همینگوی به نمایش روزمره‌گی‌ها می‌پردازد و در خلال همین مسائل کوچک زندگی عمقِ رابطه‌ی آدم‌های داستان به خواننده منتقل می‌شود. کارور استادِ عکس گرفتن از چیزهای پیشِ پا افتاده است. گاهی یک نگاه ساده که بین دو شخصیت داستان رد و بدل می‌شود، سرشار از مسائل نهفته‌ای است که خواننده آن را با تمام وجودش باور می‌کند. به طور مثال موضوع داستان کوتاه «دوچرخه‌ها، بازوها، سیگارها» گم شدن دوچرخه‌ی پسربچه‌ای است که ادعا دارد دو نفر از دوستان‌اش آن را گم و گور کرده‌اند. دو پسر و پدرهای‌شان در منزلِ صاحب دوچرخه جمع می‌شوند. یکی از پدرها قلدری می‌کند و زیر بار هیچ حرفی نمی‌رود و چند بار هم به ایوان همیلتون – پدرِ راجر- غیرمستقیم توهین می کند. همیلتون چند روزی است که سیگار را ترک کرده ولی بوی سیگار دست از سرش برنمی‌دارد و او خود را بسیار ناتوان می بیند برای غلبه کردن بر چیزِ به این کوچکی. همه‌ی این‌ها دست به دست هم می‌دهد و بین همیلتون و پدرِ دیگر درگیری و کتک کاری پیش می‌آید. همیلتون در این جنگ دو نفره پیروز می‌شود. شب در خانه نگاه‌های غرور آفرینی که بین پدر و پسر رد و بدل می‌شود و دست زدن پسر به بازوی پدرش، این فکر را به ذهن خواننده متبادر می‌کند که حالا همیلتون قهرمان زندگی پسرش راجر شده است. چیزی که تمامی پدرها و پسربچه‌ها آرزوی آن را دارند. علاوه بر این، همیلتون دیگر بوی سیگار را که مدام ذهنش را آزار می دهد احساس نمی‌کند. او بر این یکی مسئله هم غلبه کرده است.

لوکیشن داستان‌های «همسر دانشجو» و «کسی که روی این تخت می‌خوابیده» اطاق خواب زوجی است که دراز کشیده‌اند تا به خواب روند. در «همسر دانشجو» زن که بی‌خواب شده است و دلش توجه و نوازش و حتی حرف زدن با مرد را می‌خواهد بالکل ناامید می‌شود چون مرد هیچ‌کدام از خواست‌های زن برای‌اش مهم نیست و تنها دلش می‌خواهد بخوابد. در آخر مرد می‌خوابد و زن که دچار ترس و اضطراب شده است بیدار می‌ماند و از پنجره‌ی آشپزخانه به طلوع خورشید زل می‌زند و با تمام وجود احساس بی‌پناهی می‌کند. کارور با استادی تمام، از طریق دیالوگ‌های کوتاه بین زن و مرد، زوال زندگی آن دو و غم و عذابی که زن می‌کشد را به تصویر می‌کشد. در داستان «کسی که روی این تخت می‌خوابیده» زن و مرد با صدای تلفنی که معلوم می‌شود اشتباه است از خواب می‌پرند و زن که کابوس می‌دیده است اجازه‌ی خوابیدن به مرد نمی‌دهد. آنها تا صبح آن‌قدر صحبت می‌کنند و از دردهای جسمی، مرگ اطرافیان، خطر کشیدن سیگار و… می‌گویند که ناگهان به یاد مرگ خودشان می‌افتند. به یادِ این که آنها هم روزی از کار افتاده می‌شوند. حضور مرگ در این شب آن‌قدر سنگین می‌شود که فردایش هم این فکر مرد را رها نمی‌کند. در این‌جا هم کارور از یک بحث و گپ و گفت معمولی شخصیت‌ها به معنای پوچ زندگی می‌رسد. زندگی‌ای که شبح مرگ بر آن خیمه زده و هر لحظه ممکن است به پایان برسد.

در داستانِ «فاصله» که از فوق‌العاده‌ترین داستان‌های این مجموعه است. مردی برای دخترش که حالا بزرگ شده و برای کریسمس به دیدن‌اش آمده از خاطرات خودش و همسرش می‌گوید. جالب است که هیچ‌وقت اسم خودش را به زبان نمی‌آورد و خودش را پسره و همسرش را که حالا دیگر نیست، دختره صدا می‌کند. او تکه‌ی کوتاهی از خاطرات‌اش را تعریف می‌کند. وقتی بسیار جوان بودند و بسیار عاشقِ هم و تازه بچه ای به دنیا آورده بودند. پسر عاشق شکار کردن غاز است. کارور با استادی تمام غاز را تبدیل به نشانه‌ای داستانی می‌کند و از طریقِ آن، داستان را پیش می‌برد. غازها حیواناتی هستند که وقتی جفت شوند، هیچ‌وقت همدیگر را ترک نمی‌کنند و اگر یکی از آن‌ها مرد، غازِ دیگر تا آخر عمر تنها زندگی می‌کند و دیگر جفت‌گیری نمی‌کند. دختر از پسر می‌پرسد تو که غاز شکار می‌کنی ممکن است که باعث مرگ یکی از جفت‌ها شوی، پسر اهمیتی نمی‌دهد و می گوید در شکار نباید به این مسائل فکر کرد. در پایان داستان راوی که همان پسر است سال‌هاست که تنها مانده و تنها زندگی می‌کند. او با چشمانی اشکبار به یادِ گذشته‌های شیرین‌شان می‌افتد و هیچ‌وقت به دخترش نمی‌گوید که چه اتفاقی برای همسرش افتاد. آیا زن مرد؟ یا او را ترک کرد؟… شاید مرد تاوان کشتنِ جفتِ آن غازهای تنها و وفادار را می‌دهد. خودِ او حالا تبدیل به یکی از آن‌ها شده است.

بیشترِ داستان‌های این مجموعه که از نسخه‌ی اصلی کتاب «به کی تلفن کنم» کارور گزینش و ترجمه شده است، به روابط از هم پاشیده‌ی میان زنان و مردان می‌پردازد. مردانی که خیانت کرده اند ولی پشیمانند، اما نمی توانند رابطه‌ی پیشین خود را به خاطرِ آن خیانت ترمیم کنند و چاره‌ای جز جدایی ندارند. داستان های کارور بینش ژرف و عمیق او را به زندگی نشان می‌دهد. این که در پسِ هر لبخند یا اشکی، داستانی پنهانی نهفته است. او با زبانی روان و سر راست داستان‌هایش را می‌نویسد. آثارِ او هم در میان روشنفکران و ادیبان و هم در بین عامه‌ی مردم طرفداران زیادی پیدا کرد. و بسیاری از داستان‌نویسان بعدِ او به شیوه‌ی نوشتن کارور متمایل شدند. او به همگان ثابت کرد که می‌شود از میان معمولی‌ترین چیزها، هولناک‌ترین داستان‌ها را نوشت.

soovashonسووشون

نوشته ی سیمین دانشور

انتشارات خوارزمی

سیمین دانشور، نویسنده و مترجم ایرانی متولد هشتم اردیبهشت 1301 شمسی در شهر شیراز می باشد. پدر او محمدعلی دانشور یکی از پرشکان ماهر دوره‌ی خود بود و مادر وی، مدیر هنرستان دخترانه. او که از همان کودکی استعداد خاصی در زمینه تحصیل دانش داشت –تحصیلات ابتدایی تا دبیرستان خود را در مدرسه مهرآیین سپری کرده بود- در هنگام اخد مدرک دیپلم به عنوان شاگرد نمونه‌ی کشور انتخاب گردید و سپس در رشته‌ی ادبیات‌فارسی در مقطع دانشگاهی پرداخت.

اولین کتاب دانشور، مجموعه داستان «آتش خاموش» نام دارد که در سال 1327، پیش از آشنایی وی با جلال آل احمد منتشر می‌شود. و از همان دوره به عنوان یکی از اولین چهره‌های زن داستان‌نویسی تاریخ ادبیات ایران به‌شمار رفت. صادق هدایت به عنوان یکی از مشوقان اصلی او در زمینه داستان‌نویسی به شمار می‌رود و در آینده دوستی نزدیک او با ابراهیم گلستان و همچنین ازدواجش با جلال آل‌احمد، زندگی ادبی او را به مراتب بیش از پیش حرفه‌ای می‌کند.

او در سال 1328 در رشته دکترای ادبیات از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و در سال 1329 با جلال پس از دو سال آشنایی و مراوده ازدواج کرد. استاد راهنمای او در مقطع دکترا بدیع‌الزمان فروزان فر، استاد شهید ادبیات فارسی بوده است.

زندگی دانشور ولی پس از چند سال مسیری جدید به خود می‌بیند و او برای طی کردن پله‌های ترقی مجبور به ترک کشور برای ادامه‌ی تحصیل می‌شود. او در سال 31 بورس تحصیلی دانشگاه استنفورد را دریافت می‌کند و پس از بازگشت به ایران در دانشگاه هنرهای زیبا مشغول به تحصیل می‌گردد.

بدون شک مرگ جلال، یکی از تلخ‌ترین اتفاقات ادبی ایران به‌حساب می‌آید ولی تاثیر این اتفاق در زندگی شخصی و ادبی دانشور نیز کم نبوده است. او پس از مرگ جلال رمان سووشن که به گفته‌ی وی جلال در تمام مراحل نوشتن آن نظارت و همراهی داشته با منتشر می‌کند. این رمان به زودی برای او شهرت زیادی به همراه می‌آورد و به چاپ‌های متعددی می‌رسد. سووشون تا به امروز به بیش از 17زبان دنیا ترجمه شده است.

او پس از نوشتن سووشون مجدد به تحصیل و داستان‌نویسی روی آورد. فعالیت‌های او در دانشگاه تا سال 1358 ادامه پیدا کرد و وی در آن سال بازنشسته شد. استفاده از فضای دانشگاه در پیش از انقلاب درست زمانی که وی چهره‌ای شناخته شده و تاثیرگذار در بین جوانان بوده در آثار بعدی او به کرات دیده می‌شود. او داستان‌نویسی را نگارش چندین مجموعه داستان و رمان و همچنین ترجمه چند اثر ادامه داد ولی هیچگاه نتوانست حتا ذره‌ای از موفقیتی که پس از نگاهرش سووشن برای او به ارمغان آمده بود را تکرار کند. ولی سرانجام در آخرین روزهای عمر خود درگیر تنهایی و بیماری شده بود و در اسفند ماه سال 1390 در خانه شخصی خود در تهران دارفانی را وداع گفت.

کتاب‌های او در زمینه‌های مختلف ادبی عبارتند از:

مجموعه داستان: آتش خاموش، اردیبهشت ۱۳۲۷ شهری چون بهشت، دی ۱۳۴۰ به کی سلام کنم؟، خرداد ۱۳۵۹ پرنده‌های مهاجر، ۱۳۷۶

رمان‌ها: سَووشون، جزیرهٔ سرگردانی، ۱۳۷۲ساربانْ سرگردان، ۱۳۸۰ کوه سرگردان

ترجمه‌ها: سرباز شکلاتی، نوشته برنارد شاو، ۱۳۲۸دشمنان، نوشته آنتون چخوف، ۱۳۲۸ بنال وطن، نوشته آلن پیتون داغ ننگ، نوشته ناتانیل هاثورن ماه عسل آفتابی (مجموعه داستان)، نوشته ریونوسوکه آکوتاگاوا و…

آثار غیرداستانی: غروب جلال،۱۳۶۰ شاهکارهای فرش ایران، راهنمای صنایع ایران ذن بودیسم، مبانی استتیک

رمان سووشن در زمان پهلوی اول و در دوره‌ی تاریخی می‌گذرد که کشور ایران را شور مبارزه برای اصلاحات اساسی سیاسی و اجتماعی فراگرفته بوده. این کتاب با نگرشی به تفکر چپ که یکی از مبلغان اصلی آن در دوره مذکور جلال آل‌احمد همسر نویسنده بوده نوشته شده است. داستان در دهه20 خورشیدی روایت می‌شود. زری شخصیت اصلی داستان در مهمانی‌ای که حاکم شهر ترتیب داده به همراه همسر و خانواده‌اش شرکت می‌کند و همین اتفاق باعث آشنایی او و شوهرش یوسف با موضوعی مهم می‌گردد. موضوع اصلی کتاب درباره‌ی مبارزه‌ی توده‌ی مردم در کنار قشر روشنفکر علیه همین حاکم که نمادی از ظلم و تعددی به حقوق شهروندی بوده می‌باشد. حاکم شهر با همکاری مستقیم با ارتش انگلیس آذوقه شهر را به آن‌ها داده و همین موضوع صدای اعتراض همه را بلند کرده زیرا با اینکار آذوقه کم آمده و قیمت آرد و نان بالا رفته.

یوسف به اعتراض علیه این اتفاق می‌پردازد و در یک مبارزه مسلحانه علیه وضع موجو کشته می‌شود. این موضوع داغ بزرگی بر دل زری می‌گذارد و او در دنیا تنها می‌شود و مجبور می‌شود بچه‌ها و خانه و خانواده را به تنهایی اداره کند. از یک طرف وظیفه‌ی اجتماعی و رسالتی که شوهر او داشته نیمه تمام مانده و به سرانجام نرسیده. این موضوع تمام ذهن زری را گرفته و احساس می‌کند اگر راه شوهرش را به اتمام نرساند گناه بزرگی مرتکب شده.

نویسنده در این کتاب یوسف، همسر زری را نمادی از مبارزه علیه استکبار گرفته، کسی که سرنوشتی شبیه به سیاوش شاهنامه دارد و زری در رسای او سووشون می‌گیرد. سووشون در کلام به معنی سوگ سیاوش است. زری نمی‌تواند ساکت بنشیند و در مراسم خاکسپاری او کاری می‌کند تا تمام مردم علیه وضع موجود به قیام و اعتراض برخیزند.