بایگانیِ جون, 2012

«آرمانشهر» نوشته‌ی تامس مور
ترجمه داریوش آشوری / نادر افشار‌نادری

انتشارات خوارزمی

قرن شانزدهم، برای اروپایی که از قرون وسطی وارد دوران رُنسانس شده، همراه است با وقایع و اتفاقات عجیب‌و‌غریبی که بعدها در نظم سیاسی و فکری جهان تاثیرگذار شدند. دو فیلسوف و نویسنده‌ی بزرگ، با انتشار کتب مهم خویش، قرون آینده‌ی جهان را نیز تحت تاثیر آراء و اندیشه‌های خویش قرار دادند. نیکولو ماکیاوللی، فیلسوف و نویسنده‌ی ایتالیایی، رساله‌ی مشهور «آرمانشهر» را به رشته‌ی تحریر در‌آورد، و به فاصله‌ی دو سال، تامس مور انگلیسی کتاب «آرمانشهر» را نگارش کرد. هر کدام از این دو کتاب مهم، نقشی اساسی در نظام‌های نظری سیاسی جهان ایفا کردند و متفکران و فیلسوفان زیادی را مجاب به بحث و بررسی در مورد کتب خود کردند. اما نکته‌ی جالب در این میان شاید مفهوم هرکدام از این رساله‌ها باشد. به این صورت که «شهریار» خطاب به حاکم دیکتاتور وقتِ ایتالیا نوشته شد و در آن، راه‌های بسط این دیکتاتوری و روش‌های تضمینی ادامه‌ی آن را ارائه داده بود، و هنوز هم که هنوز است این رساله مورد بحث و تشکیک قرار دارد و عده‌ای ماکیاوللی را تئوریسین نوعی از دیکتاتوریِ فیلسوفانه می‌دانند و از واژه‌ی «ماکیاوللیسم» به عنوان نوعی شیوه‌ی فکری مطرود و مضر نام می‌برند. در سوی دیگر، تامس مور و «آرمانشهر»ش را داریم که در پی خلق و ایجاد یک نظام سیاسی – اجتماعی دور از فساد و لبریز از عدالت و صداقت و برابری است و در واقع در شرح و بسط چنین نظامی می‌کوشد. پس شروع این قرن، برای اروپایی که دارد تن می‌دهد به رخداد‌های بدیعِ ناشی از رُنسانس، شروعی فوق‌العاده مهم محسوب می‌شود.
«آرمانشهر» در واقع مفهوم واژه‌ی یونانی Utopia است که در اصل به معنای «لامکان» است، اما در طول قرون گذشته و به دلیل تبیین این طرح در آراء سایر فلاسفه‌، معانی مختلفی از آن بدست آمد. معانی‌ای از قبیل «ناکجا‌آباد»، «هیچستان»، «لامکان»، و در فلسفه‌ی اسلامی، «مدینه‌ی فاضله»! اما اصل ایده‌ی آرمانشهر‌گرایی را برگرفته از اثر «جمهور» افلاطون می‌دانند و دنباله‌روِ آن. در واقع از اففلاطون تابحال، فلاسفه‌ و اندیشمندانِ مختلفی تلاش کرده‌اند تا به ارائه‌ی طرحی از یک نظام سیاسی‌-‌اجتماعی سالم و دور از فساد بپردازند. در این میان می‌توان «آرمانشهر» تامس مور را مهم‌ترین این ایده‌ها و طرح‌ها دانست. اثری که پس از گذشت پنج قرن از نگارش آن، همچنان برای متفکران و فعالان عرصه‌های مختلف، در حد آرزویی دور از دسترس باقی مانده و همانطور که از نامش بر‌می‌آید، دستیابی به آن در حد یک آرمان ِ بزرگ است.
تامس مور، فیلسوف اجتماعی، سیاستمدار و حقوقدان برجسته‌ی قرن شانزدهم انگلستان است که در فوریه 1477 متولد شد. او بدون شک یکی از بزرگترین شخصیت‌های تاریخ انگلستان محسوب می‌شود و در برهه‌ای از این تاریخ، نقشی متفاوت از خود برجای گذاشته است. تامس مور در 1505 همسری گرفت که پس از اینکه چهار فرزند برای مور از خود بجا گذاشت، درگذشت. پس از آن، مور زنی بزرگتر از خود را به زنی گرفت که او هم یک پسر و یک دختر از ازدواج قبلی خود داشت. اما اتفاقی که سبب شد سرنوشت این فیلسوف اجتماعی برای همیشه تغییر کند، ازدواج هنری هشتم بود. هنری هشتم پادشاه وقت انگلستان تصمیم داشت تا از همسر خود جدا شود و با زن دیگری به نام «آن بولین» ازدواج کند، او ازدواج اول خود را به دو دلیل اشتباه می‌دانست، یکی به این دلیل که همسرش برای او پسری به دنیا نیاورده بود، و دلیل دیگر اینکه او بر این باور بود که ازدواج با همسر سابق برادرش، نامشروع بوده و باید متوقف شود. بدین ترتیب هنری هشتم برای کسب نظر مثبت پاپ جهت طلاق و ازدواج مجدد به حمایت‌های تامس مور احتیاج داشته، اما تامس مور که در ابتدا با این امر موافق بوده، پس از مطالعه و بررسی دقیق بر این عقیده پافشاری می‌کند که این ازدواج درست بوده و دلیلی ندارد حکم طلاق صادر شود. از همین جا، جایگاه سیاسی او تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد و رو به افول می‌گذارد. در نهایت، پس از کش‌و‌قوس‌های فراوان و پافشاری مور بر عقایدش در این مورد، هنری هشتم او را به زندانی در برج لندن می‌اندازد و سرانجام در 1535 حکم به گردن زدن تامس مور نیز صادر می‌شود. مرگ این فیلسوف بزرگ، اروپا را در بهت و حیرت فرو می‌برد، اما دیگر کار از کار گذشته و مانع اصلی از سر راه هنری هشتم برداشته شده و او در نهایت همسر اول خود را طلاق می‌دهد و با بانوی دلخواهش ازدواج می‌کند.
«آرمانشهر» در سال 1516 توسط تامس مور به نگارش درمی‌آید. او در این کتاب در دو بخش، آراء و نظرات خود را ارائه می‌دهد. در بخش اول (کتاب یکم) نگاهی انتقادی و تحلیلی دارد بر شرایط روز اروپا و بویژه انگلستان، و در بخش بعد (کتاب دوم) به خلق آرمانشهر مد نظر خویش می‌پردازد. او در این کتاب، شرح دیدار خود با رافائل هیثلودی ( در لغت به معنای یاوه‌سرا) را روایت می‌کند و این رافائل برای مور از جزیره‌ای صحبت می‌کند که به آن سفر داشته و در آن جزیره همه چیز به دور از فساد و خودکامگی و استبداد بوده است. جزیره‌ای که دور‌تا‌دور آن صخره‌های کشتی‌شکَنی قرار دارد که مانع از هجوم بیگانگان به آن می‌شود. رافائل هیثلودی، تامس مور را در سفری که به این جزیره‌ی دور‌افتاده و متفاوت داشته، همراه می‌کند و حسرت را در دل مور برمی‌انگیزد. داریوش آشوری مترجم برجسته‌ی کتاب می‌نویسد:»آرمانشهر، مثالواره (پارادایم) عالم مثالی بیرون از زمانِ تاریخی‌ست، و در نتیجه بری از فسادِ آن». در واقع، هیچگونه فساد و بیهودگی در این جزیره راه ندارد. هیچ خبری از مرگ و کشت‌و‌کشتار و بی‌عدالتی نیست و مردمان آن در صلح و صفا در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. اما نکته اینجاست که همانطور که در جمله‌ی نقل شده از آشوری هم دیده می‌شود، این جزیره، مکانی‌ست بیرون از زمانِ تاریخی، و در واقع رویایی‌ست زیبا و دوست‌داشتنی که شاید دستیابی به این رویا، خواسته‌ی هر متفکر و اندیشمندی باشد. رویایی که در آن هیچ نشانی از پلیدی‌ها و سیاهی‌های جوامع موجود از زمان نگارش این کتاب و پیش‌و‌پس از آن، وجود ندارد. در واقع آرمانشهر، یک جامعه‌ی پاک و نظام‌مند است که در آن همه چیز بر اساس اصولی همچون عدالت و برابری پایه‌ریزی شده و برای هر فرد، حقوقی و برای هر جایگاهی، تعاریفی مشخص ارائه شده است. تامس مور در این اثر مباحث مهمی همچون کشاورزی، اقتصاد، روابط اجتماعی، سفر، اخلاق و حکومت اخلاقی، بندگی و بردگی، کیفر و دادرسی، روابط خارجی، جنگ، دین و … را مورد شرح‌و‌بسط قرار می‌دهد و برای هر کدامشان تعریفی و حالتی مشخص می‌کند، البته این تعاریف به‌هیچ‌وجه موجب ایجاد محدودیت برای افراد و طبقات اجتماعی نمی‌شود. به طور مثال تامس مور در این اثر در زمینه‌ی کشاورزی می‌نویسد:»هیچ شهری میل ندارد مرزهای خود را گسترش دهد، زیرا ساکنان شهر خود را کشاورز می‌دتنند، نه مالک». یا در بحث اقتصاد می‌نویسد:»کمابیش هر کس به یک قبا برای دو سال راضی است، حال آنکه در کشورهای دیگر، چهار یا پنج پوشاک به رنگ‌های گوناگون و هم‌اندازه قبای اطلس نیز کمتر کسی را راضی می‌کند. اهل یوتوپیا دلیلی نمی‌بینند که هر کسی بیش از این جامه بخواهد. زیرا اگر کسی هم بیش از این می‌داشت، نه از سرما در امان‌تر بود و نه خوش‌پوش‌تر به نظر می‌آمد». در مبحث اخلاق باز هم مور شمه‌ای از آن رویاگونگی شهر ترسیم شده‌اش را نمایان می‌کند و می‌نویسد:»اهل یوتوپیا در شگفتند از اینکه کسی باشد که ستاره ای را ببیند و بالاتر از آن، خورشید را، و باز هم از برق ناچیز گوهرکی دلشاد شود». همه‌ی این اشارات می‌توانند نمونه‌هایی باشند از آرمانی بودن و دور از دسترس بودن چنین جامعه‌ای. جامعه‌ای که در آن خرید‌و‌فروش به صورت چیزی که در آن روزگار رایج بوده – و همینطور در این روزگار – وجود ندارد و هر کس بنا به نیاز خود از کالا‌ها و اجناس موجود بهره می‌برد، جامعه‌ای که تنها در سه مورد مشخص، کیفرِ بردگی را برای فرد جایز می‌داند، یکی در هنگامی که فرد از وظایف خود سرپیچی کند و مرتکب خطایی شود، یکی در مورد اسرای خارجی، و یکی هم در مورد افرادی که از جامعه‌ی خود بیرون آمده و به اختیار وارد آرمانشهر می‌شوند و بردگی را بر زندگی پیشین خود ترجیح می‌دهند، جامعه‌ای که حتی برای مسئله‌ی مرگ خود‌خواسته‌ی بیماران صعب‌العلاجی که در رنج و مشقتِ بیماری هستند، چاره می‌اندیشد و ابتدا کشیشان را بر بالین او می‌فرستد تا با وعده‌دادن زندگی بهتری پس از مرگ، بیمار را به پذیرش مرگ مجاب می‌کند، ولی در صورتی که بیمار این پیشنهاد را نپذیرد، او را به مرگ اجباری وانمی‌دارد، و از پرستاری بر او نیز نمی‌کاهد.
بدون شک ترسیم چنین جامعه‌ای، حرکتی رشک بر‌انگیز است. خصوصاً وقتی که همه‌ی جوانب زندگی را در بر می‌گیرد و برای هر مقوله‌ای به روشی عادلانه و به دور از استبداد نظری و عملی می‌رسد. مسلماً بخش «دین اهل یوتوپیا» در این اثر را باید یکی از درخشان‌ترین بخشهای نظریه‌ی مور دانست، همینطور مباحث مربوط به جنگ‌آوری و تقسیم غنایم و گرفتن اسرای جنگی، یا مباحث مرتبط با انبار آذوقه‌ی همگانی. تمام این موارد در کنار یکدیگر به خلق یک جامعه‌ی دور از دسترس منتهی گشته که امروز، پس از گذشت پنج قرن از خلق نظریه‌ی این جامعه، هنوز فاصله‌ی بسیاری وجود دارد بین امر واقع و امر خیالی در این زمینه.
از طرف دیگر، بحثی که پیرامون «آرمانشهر» و ارتباطش با نظریه‌ی کمونیسم مطرح است، قابل تامل و بررسی است، و می‌توان با استناد به بخشهایی از همین اثر، که ایجاد محدودیت و نظارتِ حاکم بر رعیت را به ذهن متبادر می‌کند، بر درستی این قیاس تاکید و نظر «کارل کائوتسکی»، نظریه‌پرداز سوسیالیست آلمانی را مورد تایید قرار داد که مور را پدر انقلاب روسیه می‌دانست. کمونیسم در ابتدایی‌ترین تعریفش، بری‌بودنِ جامعه و افراد از مالکیت خصوصی است. اتفاقی که در «آرمانشهر» مور هم می‌افتد و هیچکس بر هیچ چیز مالکیتی ندارد. اما تفاوت در نگاه دینی مور به مسائل جامعه است که برگرفته از عقاید کاتولیک اوست و «آرمانشهر» کمونیستی او را رنگ‌و‌آبی دینی می‌زند. در همین رابطه می‌توان به بحث‌هایی مانند «شهریار» و اختیاراتش یا «لباس متحد‌الشکل» اشاره کرد که بیش از پیش ذهن را به سمت جامعه‌ای کمونیستی سوق می‌دهد.
در هر صورت، «آرمانشهر» مور آنقدر اثر مهمی‌ست که در تمام طول این چند قرنی که از خلق آن می‌گذرد، همچنان مورد تفسیر و بررسی قرار گرفته، و همچنان نیز، امری‌ست و مکانی‌ست کاملاً خیالی و دور از واقعیت‌های موجود.