بایگانیِ فوریه, 2013

noon

شهرام رحیمیان در سال 1338 در تهران متولد شده است. در سال 1355 به آلمان رفت تا در رشته مهندسی ساختمان تحصیل کند. او هم اکنون در شهر هامبورگ زندگی می‌کند و در آنجا ارزیاب ساختمان است. آثار ادبی دیده شده از او به شرح زیر می‌باشد:

–        دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد (1380)

–        مردی در حاشیه (2005)

–        بویی که سرهنگ را دلباخته کرد

***

داستان بلندِ «دکتر نون…» حکایت مردی است با نام محسن.ن. از نوادگان قاجار است و پدر و عمویش از انقلابیون مشروطه خواه. او که دکترای حقوق‌اش را از سوربن گرفته است به ایران آمده و با دخترعمویش ملکتاج که بسیار دل‌بسته‌ی هم هستند ازدواج کرده است. از نزدیکان و مریدان دکتر محمد مصدق است و به‌خاطر مقالات پر آب و تاب و تند و تیزش جزء کسانی بوده که در نخست وزیر شدن مصدق نقشی اساسی داشته است. پس از نخست وزیر شدن مصدق او معاون‌اش می‌شود و در جلسه‌ای خصوصی او، مصدق و دکتر فاطمی باهم پیوندی وفادارانه می‌بندند و آن دو قسم می‌خورند که تا آخر عمر به مصدق وفادار بمانند. کودتا می‌شود و همه‌ی وابستگان مصدق فراری می‌شوند ولی دکتر نون که دلتنگ ملکتاج است از مخفیگاهش بیرون می‌آید و توسط کودتاچی‌ها دستگیر می‌شود. به انفرادی می‌رود و چندین ماهی آنجا می‌ماند، شکنجه و بازجویی می‌شود ولی به هیچ قیمتی حاضر نیست که به خواسته‌ی سرلشگر زاهدی تن بدهد و مصاحبه‌ای رادیویی کند و در آنجا مصدق و دولتش را زیر سوال ببرد. بازجوها تنها نقطه ضعف دکتر نون را پیدا می‌کنند: ملکتاج.

زنی را در سلول کناری دکتر نون شکنجه می‌کنند و او می‌شنود که ملکتاج است که که گریه می‌کند و از او می‌خواهد که نجاتش دهد. دکتر نون که در آستانه‌ی دیوانگی است به رادیو می‌رود، مصاحبه می‌کند و علیه مصدق و دولت‌اش نطق غرایی سر می‌دهد، ولی متوجه می‌شود که آن زن شکنجه شده اصلاً ملکتاج نبوده. فریب خورده است و به مصدق خیانت کرده است و این رنج او را به آستانه‌ی جنون می‌کشاند. و داستان «دکتر نون…» داستان این جنون است و رنجی که او از گیر افتادن میان دو عشق می‌کشد. عشق به ملکتاج و عشق به مصدق. دو عشق عظیم که دیوانه‌اش می‌کنند و دکتر نون در نهایت پی می‌برد که او نتوانسته است هیچ‌کدام از آن دو را برای خود کند و تنها در این میان درد کشیده است.

حکایت کتاب به صورت کامل تجلی قطعه شعری است از شاملو که در صفحه نخست نگاشته شده است:

هرگز کسی این‌گونه فجیع

به کشتن خود برنخاست

که من به زندگی نشستم

شاید این کتاب شرح حال بسیاری از مبارزان سیاسی باشد که در مقاطعی از تاریخ ایران، در عرصه‌ی سیاست شکست خوردند و پس از آن نیز هرگز نتوانستند به زندگی عادی خود بازگردند و سراسر عمرشان به ویرانی گذشت.

این گیر افتادن در زندان عشق و وظیفه که از دکتر نون دو شخصیت مختلف ساخته است به بهترین حالتی در کتاب اجرا شده. کتاب برای بازگویی داستانش از دو زاویه دید استفاده می‌کند. زاویه دید اول شخص و سوم شخص محدود به ذهن دکتر نون. او در برزخ عشق ملکتاج و مصدق گرفتار شده است و هرچه می‌کند نمی‌تواند از این دوپارگی نجات پیدا کند. از یک طرف عاشق ملکتاج است و از طرفی او را آزار می‌دهد. در جایی از داستان دکتر نون شبانه می‌رود و گل‌های سرخی که ملکتاج ماه‌ها برای به بار نشستن آنها زحمت کشیده را می‌شکند و لگدمال می‌کند ولی با معصومیت و بیچارگی به ملکتاج می‌گوید که دکتر مصدق این‌کارها را کرده است. دکتر مصدقی که با این‌که سال‌ها قبل مرده ولی هنوز در ذهن دکتر نون استوار است و او را به خاطر خیانت‌اش شماتت می‌کند و اجازه نمی‌دهد که او به روال طبیعی زندگی برگردد.

در پایان داستان که ملکتاج می‌میرد و دکتر نون که عقلش به کلی زایل شده، به دو نفر پول می‌دهد تا جسد او را برایش از سردخانه بدزدند و به خانه بیاورند، تازه تکلیف دکتر نون با خودش روشن می‌شود و می‌فهمد که ملکتاج را واقعاً بیشتر از مصدق دوست دارد. جسد ملکتاج را آرایش می‌کند و در کنارش روی تخت دراز می‌کشد و به مصدقی که توی ذهنش او را راحت نمی‌گذارد دستور می‌دهد که برود و او و زنش را تنها بگذارد. ولی دیگر کار از کار گذشته است. ملکتاج مرده و دکتر نون با مچی که رگش را زده است کنار ملکتاج دراز کشیده است و گریه می‌کند و جوانی‌شان فکر می‌کند و به عطر محبوبه‌های شب که همیشه ناظر عشق‌بازی آن دو بوده‌اند.

کتاب با وجود پس‌زمینه‌ی سیاسی‌اش از بهترین داستان‌های عاشقانه‌ی فارسی است و شرح این دیوانگی و عشق به بهترین صورتی در فرم دایره‌وار کتاب دیده می‌شود. دیالوگ‌ها ساده ولی دل‌نشین و قابل باور از کار درآمده‌اند و این تغییر زاویه دید از اول شخص به سوم شخص آن‌قدر درست از کار درآمده که به هیچ‌وجه خواننده را گیج و سردرگم نمی‌کند و خواننده را به دنبال خود می‌کشاند.

yosa0ماریو بارگارس یوسا، معروف ترین نویسنده‌ کشور پرو و یکی از بزگترین و پرطرف‌دارترین نویسندگان آمریکای جنوبی و جهان به شمار می‌آید. او در 28 مارس 1986 در پرو به دنیا آمد و تنها فرزند پدر و مادرش بود. او تا به حال رمان‌ها و مجموعه داستان‌های بسیاری را منتشر کرده و در کنار آن به عنوان چهره‌ای سیاسی و همچنین روزنامه‌نگاری حرفه‌ای شناخته شده است. یوسا بعد از چاپ کتاب «گفت‌وگو در کاتدرال» که در زمان دیکتاتوری ژنرال مانوئل اودریا انتشار یافته بود، مجبور به ترک وطن شد و این تبعید خودخواسته در شهرهای بارسلون، لندن و پاریس به شانزده سال انجامید و وی بعد از برکناری نظامیان در سال 1982 به پرو بازگشت. او هنگامی که در پاریس به سر می‌برد با بزرگترین نویسندگان اسپانیایی زبان مثل فوئنتس و مارکز آشنا شد و از این آشنایی به عنوان یکی از اتفاق‌های بزرگ زندگی‌اش یاد می‌کند. او سپس در سال 1390 به‌طور رسمی خود را به عنوان نامزد اصلی انتخابات ریاست جمهوری پرو معرفی کرد ولی با اختلاف اندکی نسبت به رقیب خود (46% به 54%) در انتخابات شکست خورد و نتوانست به عنوان رئیس جمهور کشورش انتخاب شود.

ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد؛ داستان کوتاهی به اسم «سردسته‌ها» که در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. اما راه درازی را در پیش داشت و شاید خودش هم آن قدر جاه‌طلبی نداشت که روزگاری نامش را در میان سه نویسنده بزرگ آمریکایی جنوبی ببیند. (مارکز بورخس یوسا). اولین رمان این نویسنده «سال‌های سگی –عصر قهرمان-» نام دارد که در سال 1962 انتشار یافت و شهرت بسیار زیادی را برای او به ارمغان آورد و از همان موقع و در همان سنین پایین عالم ادبیات با نویسنده‌ای نابغه روبه‌رو شد. او سپس چند سال بعد یکی از معروف‌ترین رمان‌های خود «گفت‌وگو در کاتدرال» را نوشت. او خود درباره این رمان گفته که هیچگاه نمی‌تواند چنین تجربه‌ی سخت و سنگینی را تکرار کند.

رمان بعدی او «ماجرای پنهانی یک رمان» در سال 1972 در اسپانیا منتشر شد. چهارمین رمان‌ش «پانتوخا و خدمت ویژه» در سال 1973 به چاپ می‌رسد. «عمه خولیا و نمایش‌نامه‌نویس» در سال 1977 که به نوعی خودزندگینامه نویسنده از خاطراتش با عمه‌اش می‌باشد. رمان «جنگ آخرالزمان» (ترجمه: عبدالله کوثری) در سال 1981 منتشر می‌شود که جایزه همینگوی را برای او به ارمغان می‌آورد. «زندگی واقعی آلخاندرو مایتا» 1984(ترجمه: کیوان مرتضوی)، «چه کسی پالومینو مالرو را کشته؟» (ترجمه فارسی: احمد گلشیری) 1988 «قصه‌گو» 1989 و رمان‌ها دختری از پرو(ترجمه: خجسته کیهان)، سور بز (ترجمه: جاهد جهانشاهی) و بسیاری کتاب و رمان دیگر از او تا به امروز به چاپ رسیده است.

یوسا یکبار در سال 1982 همراه مارکز کاندید جایزه نوبل شد ولی آن سال شانس مارکز بیشتر او او موفق به دریافت جایزه نگردید. او تا به امروز کاندید جایزه‌های زیادی شده و در ادامه موفق به کسی جایزه‌هایی مثل سروانتس و همینگوی شده بود تا در سال 2010 و به افتخار یک عمر فعالیت ادبی و خلق آثار ادبی باارزش موفق به کسب جایزه نوبل گردید.

در مجموع نویسندگان آمریکای جنوبی همیشه در ایران پرطرفدار بوده‌اند. ولی خوانده شدن آثار یوسا در ایران و ترجمه کتاب‌هایش اگر نگوییم از تمام نویسندگان هم‌کیش‌ش بیشتر بوده در تراز نویسنده‌ای مثل مارکز قرار دارد. سال‌های سگی همان‌طور که گفته شد اولین کتاب این نویسنده بود. یوسا در آن موقع نع نویسنده‌ای شناخته شده بلکه تازه قلمی جویای نام بوده که به سیاق بسیاری از نویندگان نوپا به سراغ تجربه‌های شخصی خود رفته.

رمان «سال‌های سگی» داستان تعدادی نوجوان است که هر کدم از طبقه‌های مختلف اجتماعی انتخاب شده و با دلایلی مختلف به آموزشگاه تربیت افسران نظامی فرستاده شده‌اند. نوجوانی که خشونت تنها چیزی‌ست که اجتماع از آن‌ها طلب می‌کند و ارتش، به عنوان جایی که نیروهایی برای جنگ و آدم‌کشی تربیت می‌کند به‌طبع خشونت را به عنوان ابزاری برای آدم‌کشی به آن‌ها یاد می‌دهد و در وجود آن‌ها زنده می‌کند. داستان با معرفی شخصیت‌های مختلف شروع می‌شود و رفته رفته شکل و فرم درست خود را پیدا می‌کند. اتفاقات پی‌درپی و جذاب پیش می‌روند و داستان به نقطه عطف خود می رسد و سپس در پایان تمام گره‌ها باز می‌شود.

فرم داستان‌های این نویسنده همیشه سخت و پیچیده بوده و او برای اولین بار در این دست به خلق فرمی پیچیده می‌زند. راوی هر بخش با بخش‌های قبل و بعد متفاوت است و در بیشتر فصل‌‌ها مخاطب قادر به پی بردن به هویت راوی نیست. هر کدام از شخصیت‌ها بسته به موقعیتی که در آن قرار دارند برای خود اسمی دارند. برای مثال داستان در شکست‌های زمانی مختلف داستان زندگی یکی از شخصیت‌های را روایت می‌‌کند؛ او در دوران قبل از ارتش یک اسم داشته، در بین دوستانش به یک اسمی صدا زده می‌شده و حالا که به ارتش آمده اسم دیگری برای خود انتخاب کرده. نویسنده از این تکنیک برای جذاب‌تر کردن داستانش  و همچنین ایجاد فرمی بدیع استفاده کرده و در انتها وقتی شخصیت‌ها یا بهتر است بگوییم راوی‌های هر فصل نقلب از چهره بر می‌دارند و هویست واقعی خود را مشخص می‌کنند مخاطب بعد از انتظاری نسبتا طولانی به کشفی شیرین می‌رسد که برایش دلچسب است و جذاب.

سبک نگارش این نویسنده شبیه به هیچ کسی دیگری نیست. او در صفحه به صفحه خواننده را با داستان‌هایی جذاب و پرکشش همراه خود می‌برد و به دنیای سراسر تعلیق وارد می‌کند. سال‌های سگی برای اولین بار در سال 1369 با ترجمه علی اسدالهی و با نام عصر قهرمان (عنوان کتاب در ترجمه انگلیسی آن Time Of Hero است.) چاپ شده و سپس احمد گلشیری آن را با نام «سال‌های سگی» مجدد ترجمه کرده است.

bar hasty

بار هستی

نوشته‌ی میلان کوندرا

برگردان: پرویز همایون‌پور

نشر قطره

میلان کوندرا نویسنده مشهور اهل چک در سال 1929 در شهر برنو جمهوری چک متولد می‌شود. او در زمره نویسندگان تبعیدی‌ست که به واسطه عقاید و نظرات خود مجبور به ترک وطن شده‌اند. او از سال 1975 و به همراه همسر خود در شهر پاریس زندگی می‌کند. کوندرا فعالیت ادبی خود را از سنین نوجوانی و با شعر شروع کرد. پدر او نوازنده پیانو بود و این موضوع تاثیر زیادی را بر زندگی و آثاری که وی در بزرگسالی نوشت گذاشت. او در ابتدای جوانی و پس از شکست آلمان در جنگ جهانی به حزب کمونیست پیوست ولی پس از دو سال از حزب اخراج شد.

کوندرا اولین رمان خود را در سال 1967 با نام «شوخی» نوشت. او در این رمان به سبک مورد نظر خود که آن را در رمان‌های بعدی‌اش مورد استفاده قرار داده نرسیده بود و در این رمان از شیوه چند روایتی داستان‌های کلاسیک استفاده کرده است. این نویسنده در رمان بعدی خود با نام «خنده و فراموشی» که در سال 1975 به نگارش درمی‌آید حزب کمونیست را مورد انقادات شدید خود قرار می‌دهد. این موضوع باعث ایجاد مشکلات سیاسی زیادی برای این نویسنده شد زیرا حزب کمونیست در آن سال‌ها قدرت سیاسی را در چک به عهده داشته.

او در سال 1984 بزرگترین شاهکار خود «باز هستی» یا همان سبکی تحمل‌ناپذیر هستی را می‌نویسند. این کتاب چه در نوع ساختار روایت و چه در مضامینی که به‌کار برده یک اثر به شدت ا.انگارد  پست‌مدرن به حساب می‌آید و با این کتاب بود که کوندرا به عنوان یک چهره شاخص ادبی در جهان شناخته شد. این کتاب درباره روابط عاشقانه یک زن و مرد است که در طول زمان به موازات اتفاقات سیاسی و اجتماعی دستخوش جدایی‌ها و مسائل مختلفی می‌شود. کوندرا در این کتاب با استفاده از یک روایت اول شخصی در واقع خود نویسنده راوی آن است توانست روایتی شگرف را خلق کند.

«بار هستی» به تفکر و کاوش درباره زندگی و انسان و تنهایی می‌پردازد و سوالات بزرگی را در ذهن مخاطب به وجود می‌آورد. چگونگی باید بار هستی را به دوش بکشیم و زندگی کنیم؟ آیا سنگینی هوا‌انگیز و سبکی آن دلپذیر است؟ نوینسده در این کتاب با مطرح کردن مسائل مهم فلسفی و نگاهی فیلسوف‌وارانه شخصیت‌های داستانش را درگیر مسائل مختلف می‌کند.

توما و ترزا شخصیت‌های اصلی کتاب به شمار می‌آید. توما یکی از بزرگترین جراحان پراگ به حساب می‌آید و ترزا یک دختر ساده روستایی‌ست که در یک روستای کوچک و در کافه‌ای کوچک کار می‌کند و به اتفاق با دکتر جوان آشنا می‌شود. توما تا پیش از آشنایی با ترزا تجربه عشق را نداشته و وجود این دختر زیبا و روستایی می‌تواند نویدبخش زندگی جدیدی برای او باشد. در این زندگی جدید توما دیگر نمی‌تواند آن آزادی‌ها و زندگی بی قید گذشته را دوباره تکرار کند و مجبور است برای عشق ترزا پا بر زندگی قبلی خود بگذارد و درگیر زندگی جدیدی شود. این موضوع در ابتدا دافعه مرد را به همراه دارد و او ترزا را رها می‌کند و به سراغ زندگی خود می‌رود ولی طولی نمی‌کشد که پشیمان می‌شود و دوباره سراغ او باز می‌گردد و زندگی خانوادگی را شروع می‌کند.

توما ناخواسته درگیر سیاست می‌شود. شاید در کشورهای دیکتاتوری درگیری فرد فرد افراد اجتماع با سیاست امری اجتناب ناپذیر باشد و این موضوع برای توما نیز اتفاق می‌افتد و او به واسطه مقاله‌ای که در روزنامه چاپ کرده مورد بازخواست قرار می‌گیرد و برای همیشه از طبابت منع می‌شود. این موضوع تمام زندگی گذشته او را برهم می‌زند و توما مجبور می‌شود برای گذران زندگی دست به هر کاری بزند. او مدتی به تمیزکردن خانه‌های مردم می‌پردازد ولی نمی‌تواند خود را با این شغل‌ها مطاقبت دهد.

ترزا بعد از تحمل سختی‌های زیاد و بعد از درگیر شدن کشورش در جنگ به توما پیشنهاد می‌کند که به روستای خود بازگردند تا در آنجا بتوانند زندگی بهتری داشته باشند. آن‌ها به روستا می‌روند و توما برای اولین بار با سادگی و آرامش زندگی دور از شهر آشنا می‌شود. شاید عشق در کنار این زندگی تمام آن چیزی بوده که تا به امروز توام از زندگی می‌خواسته.

کوندرا درباره شخصیت‌های اصلی رمان‌ش می‌گوید: «شخصیت‌های رمانی که نوشته‌ام، امکانات خود من هستند که تحقق نیافته‌اند. بدین سبب تمام آن‌ها هم دوست دارم و هم هراسانم می‌کنند. آنان هرکدام از مرزهایی عبور کرده‌اند که من فقط آن‌ها را دور زده‌ام.»

کوندرا نه فیلسوف است و نه جامعه‌شناس و نه مورخ. او تنها یک رمان‌‌نویس است. رمان‌نویسی که هستی انسان را می‌کاود و فاجعه از خود بیگانگی انسان‌ها را به آن‌ها نشان می‌دهد. کوندرا کاوشگر هستی است و در این راه از ابزاری به اسم رمان استفاده می‌کند.