بایگانیِ جون, 2013

Moderniteمدرنیته و بحران ما
هوشنگ ماهرویان
نشر اختران
هوشنگ ماهرویان متولد 1325 است و سال‌هاست که در زمینه‌ی فلسفه فعالیت می‌کند و قلم می‌زند. او همچنین دستی هم بر آتشِ حیطه‌ی علوم و اندیشه‌ی سیاسی دارد و در زمینه‌ی مباحث مرتبط با فروپاشی شوروی، صاحب نظر محسوب می‌شود. کتاب «مدرنیته و بحران ما»ی او، نخستین بار در سال 83 منتشر شد و با نظرات و دیدگاه‌های مختلفی هم مواجه شد. «مدرنیته و بحران ما» مشتمل است بر چهار مقاله، تحت عناوین «ما، خرَد و تفرد، دو دستاورد عمده‌ی مدرنیته»، «نیما، رویکرد چهارم به مدرنیته»، «خوانشِ ری‌را» و «پایان متافیزیک یا شورش علیه عقل» که در واقع محوریت هر چهار مقاله بر ظهور و پیشرفت مدرنیته استوار است. در واقع ماهرویان در هر یک از این مقالات، از منظری متفاوت به این پدیده‌ی متاخر نگاه کرده و تصویری مجزا به دست داده است.
در مقاله‌ی اول، «ما، خرَد و تفرد، دو دستاورد عمده‌ی مدرنیته»، ماهرویان در وهله‌ی نخست، تصویری کاملا گذرا از قرن پانزدهم به بعد، که شامل ظهور پروتستانتیسم و سقوط کاتولیسیسم، انقلاب کبیر فرانسه، رهایی از قید اسطوره‌زدگی، دستیابی به علوم جدید و… می‌شود، به دست می‌دهد و نتیجتاً می‌رسد به قرن حاضر، و انسانی را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد که ابتدا به واسطه‌ی خرد و تعقل از قید اسطوره‌پردازی و سودازدگی اساطیری رها شده است، و در واقع شک را در جای یقین نشانده است. سپس همین انسان را در ژرفای سهمگین تنهایی به تصویر می‌کشد و این‌جاست که ماهرویان، به طرزی کاملاً واضح و مبرهن، حسرتِ خود از فقدان سنت را بروز می‌دهد، و تصویری دلنشین و رویایی و عارفانه از سنت، به دست می‌دهد. در واقع در این مقاله هوشنگ ماهرویان به شدت به تقابل با «غرب‌زدگی» می‌پردازد و دنیای غرب را، و ماشین را، و کلاً مدرنیته را، بانی و باعث این تفردِ انسان معاصر عنوان می‌کند و هم‌چنان این عقیده را مطرح می‌سازد که اگر ماشین ِ غرب پای به عرصه‌ی زندگی انسان پیشامدرن ننهاده بود، اکنون این انسان با دست خودش به نابودی طبیعت و محیط زیست نمی‌پرداخت، و امروز جهانی دیگرگونه را شاهد بودیم، که هنوز بر خیلی چیزها ارزش بیشتری قائل بود. ماهرویان در این مقاله به طور حسرت‌گونه‌ای از حافظ و مولوی و خیام و ردیف‌های آوازی و مینیاتور یاد می‌کند، و آن‌ها را قربانیان مدرنیته می‌شمارد. در نهایت، او در این مقاله‌ی ابتداییِ کتاب، به طور علنی به تقابل با غرب و مدرنیته برمی‌خیزد.
هرچه در مقاله‌ی اول هیچ نشانی از راهکار در متن نمی‌بینیم در مقاله‌ی دوم این اتفاق رخ می‌دهد. هوشنگ ماهرویان در دومین متن این کتاب، «نیما، رویکرد چهارم به مدرنیته»، که در واقع سخنرانی‌ای‌ست مربوط به سال 77، به نوعی برای جستن راهکاری ملموس و مشخص، به بازبررسی مدرنیته می‌پردازد. او ابتدا رویکردهای موجود به مدرنیته را به سه نوع رویکرد تقسیم می‌کند:
«رویکرد اول را تقی‌زاده‌ای می‌نامیم. رویکردی که فقط در پی گرفتن از غرب بدون دخالت ایرانی‌ست. رویکرد دوم را میرزا ملکم‌خانی‌ نامیده‌ام. رویکردی که به شکلی التقاطی در پی کسب مدرنیته است. این رویکرد را در عالِم مترقیِ دوران مشروطه، میرزای نائینی هم یافته‌ام. رویکرد سوم از آنِ شیخ فضل‌الله نوری است. رویکردی که برای حفظ گنجینه در پی نفی کامل مدرنیته است» (مدرنیته و بحران ما/ نیما، رویکرد چهارم به مدرنیته/ ص63)
هوشنگ ماهرویان پس از بررسی نسبتاً کامل این سه رویکرد، و شرح تمثیلی آنها، به دنبال یک راهکار برای برون‌رفت از بحران، نیما را به عنوان بانی رویکرد چهارم به مدرنیته معرفی می‌کند. شاعری که خود را اسیر این سه نوع نگاه نکرد و به دنبال نگاهی دیگر و به دنبال رفع بحران، به باز کردن درِ «گنجینه» پرداخت و به نقد سنت نشست و از دل این نقد به مدرنیته رسید. پس به باور ماهرویان، نیما به هیچ عنوان به تناقضات دیگر رویکردها نمی‌رسید چرا که فرزند خلف سنت بود و داشت از دل آن، و با نقد اصولی آن، راهی به مدرنیته باز می‌کرد که اتفاقا در این راه موفق هم شد و رویکرد چهارمی را بنا نهاد که با سه رویکرد پیشین متفاوت بود. این رویکرد چهارم، به باور ماهرویان، موفق به حل بحران شده است.
ماهرویان در متن سوم، «خوانش ری‌را»، به اهمیت بحث «تاویل» نظر دارد و معتقد است که باید اثر هنری را، هر چه که باشد، در کفه‌ی تاویل قرار داد، و آن را نقد و واکاوی کرد. این کاری‌ست که او با «ری‌را»ی نیما می‌کند و تفاسیر و آراء مختلف در مورد این شعر را به بررسی می‌نشیند.
در بخش آخر این کتاب، «پایان متافیزیک یا شورش علیه عقل»، باز به بررسی دو رویکرد، این بار پس از تجربه‌ی مدرنیته، می‌نشینیم. رویکرد اول معتقد به شکستِ مدرنیته،و شکستِ خردورزی، و امیدوار به بازگشت به پیشامدرنیته است، و همچنان دلبسته‌ی کنفوسیوس و لائوتسه، مولوی و سهروردی. اما رویکرد دوم معتقد به «ناتمام»ماندنِ مدرنیته است، و همچنان بر خردورزی تاکید دارد و راهکار را در این می‌بیند که با تکمیل خرد، و تکمیل این فرایند، می‌توان انسان را از این بحران نجات داد، بحرانی که همان نهیلیسم، و شاید همان تفرد است.

bodaye restoranمجموعه داستان «بودای رستوران گردباد»

نوشته‌ی: حامد حبیبی

نشر چشمه

1390

حامد حبیبی نویسنده و شاعر متولد سال 1356 می‌باشد و پیش از این دو مجموعه داستان دیگر و یک کتاب شعر منتشر کرده است. مجموعه داستان اول او با نام «ماه و مس» از طرف نشر مرکز و در سال 1384 منتشر شده است. کتاب دوم او مجموعه داستان تحسین شده‌ی «آنجا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند» در سال 1387 و از طرف نشر ققنوس منتشر می‌گردد. این کتاب که با اقبال خوبی از طرف منتقدان مواجه می‌شود موفق به کسب جایزه گلشیری به صورت مشترک در همان سال می‌گردد.

از حامد حبیبی یک مجموعه شعر با عنوان «پرسه» در سال 1384 و از سوی نشر ثالث منتشر می‌گردد. و آخرین کتاب او «بودای رستوران گردباد» در سال 1390 و از نشر چشمه عرضه گردیده. این مجموعه داستان در لیست نهایی جایزه‌ی هفت اقلیم قرار گرفته و در نهایت به عنوان بهترین مجموعه داستان آن سال انتخاب می‌شود و مورد تقدیر قرار می‌گیرد.حامد حبیبی جدای از فعالیت مستمر خود در زمینه داستان کوتاه، یادداشت‌های طنز می‌نویسد و اشعارش را در سایت‌های مختلف منتشر می‌کند. فضای کاری او عموما طنز است.

مجموعه داستان اول او از چندین داستان مختلف تشکیل شده که تعدادی از آ‌ن‌ها عبارتند از: ماه و مس، گول، سهم، بالماسکه، کاپوچینوی روسی، رقیب و… در کتاب دوم او با داستان بسیار خواندنی «آنجا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند» مواجه هستیم که نام کتاب از این داستان گرفته شده است.

جدیدترین اثر این نویسنده شامل سیزده داستان با نام‌های: «گیلاسی غلتیده زیر مبل»، «چه شد که زنم نگذاشت چیپسم را بخورم»، «آشغال»، «انگار بچه‌ای آن‌جا خوابیده باشد»، «تلفنی»، «در کافه‌ی لرد»، «پیژامه‌ی راه‌راه من»، «زودیاک»، «متد یا هیچ‌وقت یک دستی رانندگی نکن»، «موج پنجم»، «مجسمه»، «درگاه» و «بودای رستوران گردباد» می‌باشد.

طنز در آثار این نویسنده کارکرد بسیار مهمی دارد و در تمامی داستان‌ها حضور پررنگ آن را احساس می‌کنیم. داستان‌های این مجموعه عموما در قالبی کوتاه و با شخصیت‌هایی عجیب و جذاب که از خصوصیات داستان طنز می‌باشد روایت می‌شوند. طنز در موقعیت‌های متفاوت در این داستان‌ها خلق می‌شود و گاهی از حالت کلامی به طنز موقعیت تغییر می‌کند.

طنز کلامی عموما به وسیله‌ی شوخی‌های دم‌دستی و تکه کلام‌های مرسوم، دیالوگ بین دو یا چند شخصیت یا لحن راوی قابل پرداخت است و در مقابل آن طنز موقعیت رابطه تنگاتنگی با داستان مورد نظر، نوع روایت نویسنده و کنار هم قرار گرفتن چندین خصوصیت مختلف است. این خصوصیات باید با دقت و ظرافت نویسنده انتخاب شوند تا از موقعیتی عادی و هر روزه را به موقعیتی خنده‌دار بدل کنند و بتوانند کاکرد درست خود را ایفا کنند.

زبان طنز در داستان‌های حبیبی متشکل از هر دو تکنیک طنز کلامی و طنز موقعیت است. در ساختار کلی داستان ما با نگاهی طنازانه –طنز سیاه همراه با ناامیدی- روبه‌رو هستیم و در کنار آن در حین دیالوگ‌ها نیز با طنزی کلامی برخورد می‌کنیم که مخاطب را به خنده وا می‌دارد. از بهترین نمونه‌ داستان این مجموعه می‌توانیم به داستان: «چه شد که زنم نگذاشت چیپسم را بخورم» اشاره کرد. در قسمتی از این داستان داریم:

« یک هفته بعد زنم ویرش گرفت دماغش را عمل کند. من هم رفتم باشگاه بدن‌سازی. یک ماه بعد رنگ موهایش را عوض کرد و هر شب یک برگ کاهو می‌خورد تا صورتش استخوانی شود. من هم سبیلم را تراشیدم. ابروهایش را نازک کرد، آن‌قدر که فکر می‌کردی آن خط بالای چشم خطای دید است. من هم موهایم را بلند کردم تا گوش‌هایم را بپوشاند. فقط چشم‌هایم را کاری نمی‌توانستم بکنم. البته اوایل هر وقت مهمان می‌آمد عینک پدربزرگ مرحومم را می‌زدم.»

بودای رستوران گردباد-صفحه‌ی 17

 

آثار این نویسنده از لحاظ مفهومی و نوع نگاه به جهان و خط فکری در راستای هم قرار دارند و به خصوص دو مجموعه‌ی آخر وی بسیار وابسته به هم هستند. نگاه پست مدرن مستتر در این داستان‌ها همواره از انسان‌های یاد می‌کند که در جامعه‌ای شلوغ و مدرن و با دلمشغله‌های زندگی روزمره درگیر هستند. شخصیت‌های این داستان‌های عموما تنها هستند و رابطه‌شان با دیگر انسان‌ها به مشکل خورده است. این داستان‌ها روایتگر تنهایی هستند و در پس تمام طنزی که در آن‌ها می‌بینیم نگاهی سیاه به دنیا و آدم‌هایش یافت می‌شود.